|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
اوصاف قرآن
منابع مقاله: کتاب : بربال انديشه
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
كتاب زندگى در آن زمانى كه ميدان حيات انسان از همه طرف، دستخوش حملات ويرانگر اميال و غرايز حيوانى و شيطانى شده بود، و بر اثر آن حملات و طوفانها ساختمان كرامت و فضيلت از ريشه رو به ويرانى مىنهاد؛ در آن زمان كه در تمام جهان عدهاى زورگو و مفتخور و گروهى شكم پرست و شهوتران، انسان و انسانيت را به بردگى و بندگى برده بودند، و به دست و پاى مركز انديشه و قلب و روح بشر زنجير اسارت نهاده بودند؛ در آن زمان كه تمام محصولات مادى و معنوى جامعه انسانى در خدمت طاغيان، ياغيان، قلدران، استعمار و استثمارگران بود و انسان روى زمين از انسانيت و حقوق خود بىبهره بود؛ در آن زمان كه ستونهاى درستى شكسته شده بود، و جز هواپرستى، مكتبى بر انسان حاكم نبود، و بشريت گرفتار خواب سنگين غفلت بود، و عوارض جهل و بىخبرى در تمام شئون زندگى انسانى بيداد مىكرد، و عمق فاجعه در حدّى بود كه تصورش براى كسى امكان ندارد؛ وجود مقدس حضرت حق از باب لطف، رأفت، عنايت و رحمت، براى نجات انسانيت شخصيتى بزرگ و وجودى سترگ و انسانى فرزانه، كه جامع تمام كمالات انسانى بود و بال و پَر دانشش به عالم مُلك و ملكوت سايه داشت به نام محمد بن عبداللَّه صلى الله عليه و آله و سلم مبعوث به رسالت كرد تا آلودگى تمام بدبختىها را از دامن حيات انسان بشويد و آدمى را به كمالاتى كه لايق اوست برساند. خداوند عزيز براى پيشبرد رسالت و تداوم آن خط معنوى تا صبح قيامت كتابى به نام قرآن به همراه رسول بزرگوارش فرستاد، تا به وسيله آن تمام انسانها را، در تمام ادوار تاريخ، به سعادت ابدى و خير دنيا و آخرت برساند. الفاظ و معانى قرآن
كتاب خدا از نظر فصاحت، بلاغت، استعمال الفاظ، كلمات، تركيب جملات، آيات، تعداد سورهها و نظامبندى، يك معجزه واقعى است. اين شكل و ترتيب قرآن نشان دهنده اين معناست كه معمار و بنّاى اين ساختمان فقط و فقط خداست، و در اين بناى محكم حتى يك نقطه كم و زياد نيست، و آنچه امروز در دست جهانيان است، همان است كه در طول بيست و سه سال، به رسول بزرگوار اسلام، براى آزادى انسان، از اسارت هوا و هواپرستان و فرهنگهاى تحميلى نازل شده است و به همين صورتى كه امروز در دست ماست، در زمان حيات پيامبر به دستور مستقيم حق تدوين شده و تنها كارى كه پس از رسول خدا انجام گرفته است اعراب گذارى آن بوده و بس. اين همه از آيات قرآن و روايت بسيار محكم و متين استفاده مىشود، كه عقيده و اعتقاد تمام شيعيان دوازده امامى در همه ادوار از عالِم و عامى و مرد و زن و شهرى و دهاتى بر اين بوده و بر اين خواهد بود و شيعه غير از اين حقيقت چيز ديگرى را نسبت به كتاب خدا قبول ندارد. قوىترين سخنى كه شيعه در اين زمينه دارد اين است كه اگر يك نقطه از اين كتاب كم شده و يا يك نقطه به آن اضافه شده بود، بدون شك حجت الهى بربندگان تمام نبود، كه تمام بودن آن، حجت خداست بر همه انسانها تا به پا شدن محشر در گرو همين اعتقاد و عقيده است.
دريايى عميق
قرآن گرچه از نظر تعداد حروف، كلمات، نقطهها، زير و زبرها، آيات و سورهها داراى حد معينى است و به شماره تمام برنامههاى صورى كتاب در بعضى از تفاسير اشاره رفته؛ ولى از نظر معنا، دريايى است كه ساحل ندارد و جهانى است كه براى آن حدّى متصور نيست. آرى! قرآن مجيد آئينه تجلى حق بر عباد است و حق، حقيقتى است كه مفهوم و كمالات و اوصافش بى حد است. براى معانى و مفاهيم قرآن مرزى نيست، به همين خاطر است كه تاكنون دست توانا و پرقدرت علم، نتوانسته تفسيرى جامع و كامل براى اين كتاب بياورد، كه هر تفسيرى محدود به حدود علمى مفسّر و تمام تفسيرهايى كه تاكنون نوشته شده و شايد از چند هزار متجاوز باشد، به طور مجموعى نتوانستهاند معانى بلند و ملكوتى قرآن را به نحو جامع بيان كنند. هر روز تفسير زنده و جديدى به وسيله فرد يا با شركت افراد، كه در حد و شأن خودشان از علوم اسلامى بهره دارند، با مطالبى جالبتر، گوياتر و جامعتر از تفاسير گذشته، به دنياى علم و معرفت عرضه مىشود؛ ولى به اقرار مفسّرين از صد معناى قرآن، به يك معنا آن هم به طور كامل اشاره نشده است، چرا كه مفسّر حقيقى قرآن، خدا، پيامبر و ائمه طاهرين عليهم السلام هستند و آنان هم مطالبى را پيرامون بعضى از آيات، آن هم به قدر لياقت و استعداد انسان، از خود به جاى گذاشتهاند. تفسير بىانتها
در كتب شيعه و سنى آمده: «ابن عباس» كه درس قرآن و فهم مفاهيم كتاب الهى را در حد خودش از وجود مبارك اميرمؤمنان عليه السلام كه شاهد نبوت و دارنده همه كتاب بود فرا گرفته مىگويد: اميرمؤمنان عليه السلام به من فرمود: «اگر معانى بلند و مفاهيم ملكوتى سوره حمد كه هفت آيه بيش نيست را براى شما بگويم و شما گفتههاى مرا بنويسيد، براى انتقال آن نوشتهها هفتاد شتر لازم است!!!». در آثار اسلامى و معارف آسمانى آمده است كه: هر آيه قرآن داراى هفتاد معنا و هر معنايى داراى هفتاد مفهوم است كه براى هر آيه چهار هزار و نهصد معنا و ضرب اين عدد در همه آيات، منتهى به نوشتن كتابى به پهناى آفرينش مىگردد! راستى اگر جن و انس تمام همت خود را براى كشف گوهرهاى اين دريا به كار گيرند، به عمر همه آنان خاتمه داده مىشود؛ ولى اين دريا همچنان پر از گوهرهاى كشف نشده باقى مىماند. رسول حق صلى الله عليه و آله درباره آن فرمود: ظاهِرُهُ انِيْقٌ وَباطِنُهُ عَمِيْقٌ لَهُ نُجُومٌ وَعَلى نُجُومِهِ نُجُومٌ لاتُحْصى عَجائِبُهُ وَلا تُبْلى غَرائِبُهُ «1». «ظاهرش جلوه و زيبايى دارد و باطنش ژرف عميق است، ستارگانى دارد و ستارگانش هم ستارگانى دارد، شگفتىهايش به شمار نيايد و عجائبش كهنه نگردد». رعايت حق قرآن
از آيات و وروايات استفاده مىشود كه مسلمانان نسبت به كتاب الهى، داراى سه وظيفه مهم هستند: 1- قرائت قرآن 2- فهم قرآن 3- عمل به قرآن. و اين سه وظيفه از آيه 121 سوره بقره و آياتى مشابه آن به طور صريح استفاده مىشود: «الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ» «2». «كسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان دادهايم، آن را به طورى كه شايسته آن است [با تدبّر و به قصد عمل كردن] مىخوانند؛ آنانند كه به آن ايمان مىآورند و كسانى كه به آن كفر مىورزند آنانند كه زيانكارند». راغب اصفهانى، كه مورد توجه تمام علماى اسلام از تمام فرقهها است، در كتاب پرقيمت «مفردات» در لغت «تلو» آياتى را ذكر مىكند كه از آن آيات لزوم قرائت و وجوب فهم استفاده مىشود. تلاوت عامل ايمان، تحقق اعتقاد پاك در قلب، اخلاق حسنه در نفس و عمل صالح در اعضاى آدمى است. تلاوت كننده قرآن به چهار بهره فوق العاده خواهد رسيد: 1- عزّت بىذلّت 2- غناى بى فقر 3- علم بى جهل 4- حيات بى موت كه شرح هر يك جزوهاى جدا مىطلبد و اين همه در كلمه «فلاح» و مشتقات آن نهفته است. از هنگام نزول اولين آيه كه در لحظه اول بعثت بود، تا ولادت حضرت حجة بن الحسن العسكرى عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف دويست و شصت و هشت سال مىشود، در اين دوران رسول خدا و ائمه بزرگوار عليهم السلام در بين مردم بودند و همت آنان مصروف زمينه سازى براى قرائت، فهم و عمل به كتاب خدا شد، كه اگر اين سه واقعيت در زندگى تمام مسلمانان تحقق يابد، دست هر شرّ ظاهر و باطنى از حيات آنان كوتاه و درهاى خير و بركتى به روى آنان باز خواهد شد. رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد: عَلَيْكَ بِتَلاوَةِ الْقُرانَ وَذِكْرِ اللَّهِ كَثِيْراً فَانَّهُ ذِكْرٌ لَكَ فى السَّماءِ وَنُورٌ لَكَ فِى الْارْضِ «3». بنا بر نقل «ملا محمد باقر مجلسى» اين مرد كم نظير و آگاه به قرآن و روايات و خدمتگذار به نبوت و ولايت امير مؤمنان عليه السلام مىفرمايد: تَعلَّمُوا كِتابَ اللَّهِ تَبارَكَ وَتَعالى فَانَّهُ أحْسَنُ الْحَديثِ وَأبْلَغُ الْموْعِظَةِ وَتَفَقَّهُوا فِيْهِ فَانَّهُ رَبيْعُ الْقُلُوبِ وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فِانَّهُ شِفاءٌ فِى الصُّدُورِ وَأَحْسَنُوا تِلاوَتَهُ فَانَّهُ أحْسَنُ القِصَصِ «4». «بر شما لازم است كتاب خدا را بياموزيد كه آن نيكوترين سخن و رساترين موعظه است. در تمام آيات تدبر و انديشه كنيد كه قرآن بهار دلها و شكوفا كننده تمام استعدادهاى نهانى و معنويست. از نورش شفا بجوييد كه شفاى دردهاى سينهها و آن را نيكو تلاوت كنيد كه حاوى بهترين سرگذشتهاست». اين مطلب براى همه از روز روشنتر است كه علاج تمام دردهاى مسلمين، در گرو رجوع به قرآن با كمك اهل بيت رسول خداست، كه بنابر نقل اكثر كتب حديث، ساعتى چند به پايان عمرش، در حضور مردم در حالى كه به پله اول منبر به خاطر سختى درد و رنج بدنش تكيه كرده بود فرمود: انّى تارِكٌ فِيْكُمُ الثَقَلَيْنِ كِتابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِى اهْلِ بَيْتى لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ ما إنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا مِنْ بَعْدى أبَداً «5». «دو چيز گرانبها را ميان شما باقى مىگذارم؛ كتاب خدا و اهل بيتم را، اين دو هرگز از هم جدا نمىشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، اگر به آن دو تمسك جوييد پس از من هرگز گمراه نخواهيد شد». همه لغزشها، گمراهىها، در افتادن در ظلمات جهل، ماديگرى و گرفتار آمدن به بند استعمار و استثمارگران و دچار آمدن به شهوات و اميال شيطانى، محصول جدايى از قرآن، اين برنامه جامع الهى است. دورنمايى از حقايق قرآن
آن مدرسهاى كه سفراى بزرگ الهى، يعنى پيامبران عظيم الشأن آسمانى، قبل از پيامبر اسلام براى تربيت انسان، به مقتضاى فطرت و عقل و وجدان كه جزء مايههاى ذاتى او است بنا كردند، رسول خدا صلى الله عليه و آله با ارائه قرآن از جانب حق، تكميل كرد. رهبر اسلام به وسيله آيات قرآن، مردم را به بهترين زندگى و برترين تمدن، و آراسته شدن به حقايق و معارف دعوت كرد، و علاج افسردگى عقل آنان را در رجوع به قرآن مجيد دانست، كه آيات قرآن مقوىترين و پاكترين غذا براى عقل است. قرآن مجيد به انسان حريّت و آزادى فكر بخشيد، و بشر را از قيد خرافات و اوهام كه همچون زنجير گران، آنان را از همه جهت بسته بود، و از رشد باز مىداشت نجات داد، و ايشان را از اين بند مهلك خلاص نمود؛ تا روز به روز به رشد، ترقى، تعالى و تكامل خود بيفزايند و در مسير قانون طبيعى سيرى به سوى كمال قرار گيرند. قرآن آنچه به خير انسان است تعليم مىدهد و او را به آنچه براى او ضرر دارد آگاه مىنمايد و اعلام مىدارد: اعمال خير مايه شادكامى و بهبود و اصلاح جامعه و علت رسيدن به حق و فضيلت، و اعمال بد و ناپسند موجب بدبختى و تباهى و گرفتارى در دنيا و آخرت و هلاك ابدى است. قرآن كريم مردم را در همه امور، از مادى و معنوى، به تفكر و تعقّل دعوت كرد و راه تقليد كور كورانه را، راه ضلالت و جاده شياطين دانست، و در اين زمينه مردم را به سير در حقايق تشويق نمود، و رشد دادن عقل و انديشه را بر آنان واجب كرد. قرآن دروازههاى دانش را به روى همگان گشود، و جهل و بىخبرى را مايه ذلت و بدبختى معرفى كرد، و تعليم و تعلم را در رأس فرايض و واجبات قرار داد و فاصله بين فهميده و نفهم را فاصله بين حق و باطل، نور و ظلمت و حيات و مرگ دانست!! قرآن مجيد درس استقلال و آزادى به انسان آموخت، و بر وى واجب دانست كه طوق بندگى ديگران را از گردن خود باز كند و جز در برابر حضرت رب و مالك حقيقى و وجود مستجمع جميع صفات كمال سر فرود نياورد. قرآن مجيد مجموعه اصول، حقايق و واقعياتى است كه از جانب حضرت حق به بندگان ابلاغ شده و رعايت و دقت در آن اصول، به خصوص در مرحله عمل، به تمام مردم واجب گشته است. سلسله مسائلى كه انسان، به دستور قرآن براى تقرب به حق، و جلب رحمت و رأفت حضرت مولا انجام مىدهد، عبادات و اعمالى كه مربوط به روابط انسان با همنوعانش، اعم از پدر و مادر و زن و فرزند و جامعه و ملت مىشود، معاملات و سياست خوانده و از انسان مىخواهد كه جانب تمام مسائل الهيه را، در تمام زمينهها مراعات كند، كه مراعات مسائل الهى در امور زندگى مورث صلح و صفا و به پا شدن عدل و عدالت و كرامت و شرافت است. قرآن تكيه بر شرافت نژادى، و حسب و نسب را، كه عامل ظلم و ستم و زور و قلدرى بود، الغا كرد و سپيد را بر سياه، عرب را بر عجم و عجم را بر عرب جز به تقوا امتياز نداد. قرآن در بين تمام افراد از هر نژاد و رنگ، به شرط ايمان، طرح برادرى و دوستى انداخت و همگى را دعوت به اتحاد و اتفاق كرد، و شريف را با وضيع و فقير را با غنى يكى ساخت، و از آنان خواست كه در تمام زمنيههاى فردى، خانوادگى، اجتماعى، اقتصادى و پيشتيبان و يار يكديگر باشند. نورى بر تارك حيات
قرآن كريم دلايل متين و برهانهاى استوارى بر نزولش از جانب خداوند اقامه مىكند، و زمينه قبول آن را به عنوان وحى الهى، براى هر انديشمندى آماده مىنمايد. قرآن؛ در يكى از دلايل دندان شكن بر اثبات نزولش از پيشگاه ذوالجلال مىگويد: «و اگر در آنچه ما بر بنده خود [محمّد صلى الله عليه و آله] نازل كردهايم، شك داريد [كه وحى الهى است يا ساخته بشر] پس سورهاى مانند آن رابياوريد، و [براى اين كار] غير از خدا، شاهدان و گواهان خود را [از فُصحا و بُلغاى بزرگ عرب به يارى] فرا خوانيد، اگر [در گفتار خود كه اين قرآن ساخته بشر است نه وحى الهى] راستگوييد.* و اگر اين كار را انجام نداديد- كه هرگز نمىتوانيد انجام دهيد- بنابراين از [آتشى] كه هيزمش مردم و سنگهايند، بپرهيزيد؛ آتشى كه براى كافران آماده شده است» «6». و در جاى ديگر مىگويد: «بگو: قطعاً اگر جنّ و انس گرد آيند كه مانند اين قرآن را بياورند، نمىتوانند مانندش را بياورند، و اگر چه پشتيبان يكديگر باشند» «7». قرآن؛ رابطه بين انسان و خداست، و بدون اين كتاب اتصال به غيب عالم امكان ندارد. قرآن؛ پر بركتترين كتابى است كه تا كنون در زندگى بشر پديدار شده، و تا دميدن صبح قيامت، همچنان پر بركتترين كتاب خواهد بود. قرآن؛ وسيله هدايت، نور راه، چراغ پر فروغ حيات، و عامل نجات انسان از هلاكت و بدبختى است. قرآن؛ راهگشاى انسان به سوى رشد و كمال، و علاج دردهاى فردى خانوادگى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى، مادى و معنوى است. قرآن؛ بهترين درس تربيت، برترين كتاب اخلاق، زندهترين كتاب دانش و پربارترين كتاب قانون است. قرآن؛ نشان دهنده هدف حق از خلقت عالم و آدم، نمايشگر اهداف عاليه انبيا، نزديك كننده انسان به بهشت برين و دور كننده آدمى از رنج امروز و عذاب فردا است. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «قرآن رها بخش از ضلالت، درمان كورى دل، ووسيله نجات از هر لغزش، و نور در تاريكى، و پرتو دستگير در هر پيش آمد، و حافظ انسان از هلاكت، ونشان دهنده رشد از غوايت و گمراهى، وبيان حق براى بازشناساندن هر فتنه و اشتباه، و وسيله رسيدن از دنيا به سعادت آخرت و كمال دين شماست، منحرف از قرآن راهى جز آتش جهنم ندارد» «7». در يكى از سخنرانىهاى مهم پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله چنين آمده است: «هرگاه آشوبها و فتنهها ضلالت و گمراهىها چون شب تار به شما حملهور شد، و زندگى شما را فراگرفت، بر شما باد به قرآن؛ زيرا شفيعى است كه شفاعتش را مىپذيرند، و گزارشگر بدكردارىهاست كه گفته او تصديق مىشود، آن كس كه قرآن را رهبر خويش سازد، او را به بهشت مىبرد، و هر كه آن را پشت سر انداخته از عمل به آن سرباز زند، او را به دوزخ خواهد راند، همانا قرآن، آن رهنمايى است كه به بهترين راه ره نمايد، و آن كتابى است كه در آن تفصيل هر چيز و بيان هر واقعيّت و تحصيل مقاصد قرار دارد؛ قرآن جداكننده حق از باطل و برطرف كننده هر گونه اختلاف است، اين كتاب شوخى و سرسرى نيست؛ ظاهرى دارد و باطنى، ظاهرش حكم و دستور است و باطنش علم و دانش، ظاهرش خرّم و زيباست و باطنش ژرف و دور از دسترس، اخترانى دارد و اخترانش هم اخترانى، شگفتىهايش شماره نشوند، و تازههايش هرگز كهنه نگردند، و در آن است چراغهاى هدايت، و فروزانگاه حكمت و دليل بر معرفت براى كسى كه راه آن را بداند. بايد هر پيگردى ديدههاى خود را به همه سوى آن بچرخاند، و نظر تأمل را تا درك صفت آن برساند، هر كه را در معرض هلاك است نجات بخشد و آزاد كند» «8». از نبى اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده: «من اوّل كسى هستم كه در قيامت بر عزيز جبار وارد مىشوم و قرآن در حالى كه اهل بيتم با من هستند، و آنگاه امّتم، سپس از امت سؤال مىكنم با قرآن و اهل بيت من چه كرديد؟!!» «9» اميرمؤمنان عليه السلام در نهج البلاغه درباره قرآن مىفرمايد: «... سپس قرآن را بر پيامبر فرو فرستاد، قرآن نورى است كه قنديلهاى آن خاموش نمىشود، و چراغى است كه افروختگى آن فرو نمىنشيند، و دريايى است كه عمق آن پيدا نيست، و راهى است كه سير در آن گمراهى ندارد، و شعاعى است فروزنده كه روشنى آن خاموش نمىگردد، و فاروق بين حق و باطل است كه دليل آن از قوّت نمىافتد، بنايى است كه پايههاى آن ويران نمىشود، بهبود دهندهاى است كه بر هيچ بيمارى در برابر آن خوف و بيمى نيست، ارجمندى است كه يارى كنندگان آن شكست نمىخورند، و حقّى است كه مددكاران آن مغلوب نمىشوند، قرآن معدن ايمان و سرچشمه آن، و چشمههاى علم و درياهاى آن، و بستانهاى دادگسترى و حوضهاى آن و سنگهاى اسلام و پايه آن، و بيابانهاى حق و دشتهاى هموار آن است، و دريايى است كه آب برندگان آن را خالى نمىكنند، و چشمههايى است كه هر چه از آن آب بكشند كم نمىشود، آبشخورهايى است كه واردين از آن نمىكاهند، و منزلهايى است كه مسافرين راه آنها را گم نمىنمايند، و نشانههايى است كه روندگان از آنها كور نيستند، و تپههايى است كه رو آورندگان از آنها گذر نمىتوانند كرد. خداوند آن را باعث سيرابى دانايان قرار داد، و بهار دلهاى كوشندگان، و مقصد راههاى خوبان و دارويى كه پس از آن دردى نمىماند، و روشنايى كه تاريكى با آن نيست، و ريسمانى كه جاى چنگ زدن آن محكم است، و پناهگاهى كه دژ بلند آن استوار است، و ارجمندى و سرفرازى آن كس كه او را دوست دارد، و صلح و ايمنى كسى كه داخل آن گردد، و هدايت و رستگارى كسى كه پيرو آن باشد، و عذر خواه كسى كه آن را به خود نسبت دهد، و دليل آن كس كه با آن سخن گويد، و گواه كسى كه به وسيله آن با دشمن جدال نمايد، و پيروزى كسى كه آن را حجت آورد، و نگهدارنده كسى كه به آن عمل كند، و مركب تندرو كسى كه آن را به كار بندد، و نشانه كسى كه نشانه جويد، و سير كسى كه آن را به بر گيرد، و دانايى كسى كه در گوش دارد، و خبر كسى كه نقل كند، و حكم كسى كه حكومت كند» «10». بررسى موقف قرآن، با كمكگيرى از آيات و رواياتى كه نمايشگر چهره با عظمت آن است، و نقل گفتار بيداران، حكيمان، عارفان، انديشمندان، درباره قرآن كتابهاى متعددى خواهد شد، چه نيكوست كه براى شناخت و نقش قرآن در حيات بشرى، به بررسى صفاتى كه قرآن مجيد خود را متصف به آن مىداند، و ارزيابى ويژهگىهايى كه مخصوص اين كتاب بزرگ الهى است پرداخته شود كه از اين راه بتوان به تماشاى دورنمايى از نقش قرآن و اهداف عاليه آن در حيات انسانى موفق شويم.
اوصاف قرآن
قرآن مجيد در آيات متعددى، خود را با ويژهگىهايى ستوده، و از اين راه، انسان را براى شناخت چهره پرقدرش كمك كرده است، برخى از آن ويژهگىها عبارتند از: 1- ذكر 4- شفا 7- بُشرى 10- تبيان 2- فرقان 5- رحمت 8- هُدى 3- نور 6- حكيم 9- حق ذكر! «11»
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» «12». اين ذكر فرو فرستاده مردم و ملائكه نيست، تا دشمن در محور اين ذكر بتواند مردم يا ملائكه را عاجز كند، و زمينه بطلان آن را فراهم نمايد، و مردم و ملائكه در برابر حفظ سلامت اين ذكر دچار زحمت شده، و قدرت نگهدارى آن رانداشته باشند. آرى! اگر قرآن ساخت تو، يا ديگران، يا ملائكه بود، بشر از آوردن مثل آن، يا باطل كردن آن و يا تحريف و تغيير آن عاجز نبود! اين ذكر فرو فرستاده ماست، و ماييم كه او را از هر حادثه حفظ مىكنيم. اين ذكر ابدى و جاويد است، و از فراموش شدن، و از بين رفتن در امان قدرت ماست، كم و زيادى در آن راه ندارد، نقص و تغيير نمىتواند بر آن حاكم شود؛ اين ذكرى كه بيانگر حقايق و معارف الهى است، صورت و سياقش تا قيامت به شكل خود باقى خواهد ماند. حفظ در برابر تحريف
درباره پا برجا ماندن قرآن مجيد، به همين صورتى كه هست، صورتى كه در زمان نبى اكرم صلى الله عليه و آله به دستور خداوند تنظيم شده، و هم اكنون در دسترس جهانيان است، در سوره فصّلت مىفرمايد: «إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ* لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ» «13». «بىترديد قرآن كتابى است شكستناپذير،* كه هيچ باطلى از پيش رو و پشت سرش به سويش نمىآيد، نازل شده از سوى حكيم و ستوده است». «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» «14». «و قرآن را [هم] به سوى تو نازل كرديم به خاطر اينكه براى مردم آنچه را كه براى [هدايتشان] به سويشان نازل شده بيان كنى و براى اينكه [در پيامبرى تو و آنچه را به حق نازل شده] بينديشند». «وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ» «15». «و اين [قرآنى] كه آن را نازل كردهايم، ذكر و پندى پرمنفعت است؛ آيا باز هم شما منكر آن هستيد؟» «إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَرِيمٍ» «16». «بيم دادنت فقط براى كسى ثمربخش است كه از قرآن پيروى كند و در نهان از خداى رحمان بترسد، پس او را به آمرزش و پاداشى نيكو و باارزش مژده ده». «ص وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ» «17». «ص، سوگند به قرآن كه مشتمل بر ذكر [حقايق، معارف، مطالب اخلاقى و اجتماعى و احكام حلال و حرام] است». «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» «18». «و مسلماً [اين] قرآن براى تو و قوم تو مايه تذكر [و شرف و عزت] است، و به زودى [درباره آن] بازخواست خواهيد شد». «وَ ما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ» «19». «در حالى كه قرآن جز مايه تذكر و پند براى جهانيان نيست». قرآن به اعتبار اين كه پند و حكمت، اندرز و نصيحت، حلال و حرام، و مسائل فردى، اجتماعى، و خانوادگى را ياد مىدهد ذكر است. قرآن از آنجا كه يادآور تمام برنامههاى انبيا، و اوصاف عاشقان، و صفات عارفان، و نوع برخورد نيك و بد با مرگ و برزخ و قيامت، و حساب و كتاب و بهشت و جهنم و رضايت و خوشنودى، و سخط و غضب حق است ذكر است، و اگر اين كتاب نبود، يا با بودن اين كتاب اگر به آن مراجعه نشود، از كجا مىتوان به حقايق عالى و به خواستههاى الهى رسيد؟! فرقان «20»
«نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ* مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ» «21». «اين كتاب را تدريجاً به حق و راستى بر تو نازل كرد، كه تصديق كننده كتابهاى پيش از خود است؛ و تورات و انجيل را.* پيش از اين براى هدايت مردم فرستاد، و فرقان را [كه مايه جدايى حق از باطل است] نازل كرد». «تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً» «22». «هميشه سودمند و با بركت است آنكه فرقان را [كه قرآن جدا كننده حق از باطل است] به تدريج بر بندهاش نازل كرد، تا براى جهانيان بيم دهنده باشد». استعمال لفظ فرقان به عنوان يكى از اسامى يا اوصاف قرآن، براى چيست؟ پاسخ اين پرسش در ضمن يك مقدمه كوتاه ميسر است: همان طورى كه آفرينش اعضاى جسمى انسان، در چهارچوب بسيار محدودى قرار گرفته، و اراده خالق انسان به خاطر موزون بودن جسم آدمى، بر اين بود كه دستگاههاى تشكيل دهنده ساختمان انسان محدود باشد، همان اراده و علت بر اين قرار گرفت كه دستگاه مشاعر،، ادراك، قوه عقل و انديشه او نيز محدود باشد، و اين محدوديت از عجايب نعمتهاى الهى است كه همين محدوديت باعث تحرك انسان به سوى فهم حقايق، و درك مسائل عالى است! اگر نورافكن خرد از ابتدا بيناى همه چيز بود، براى انسان نسبت به دستگاه فهم و شعور و عقل و خرد، حركتى وجود نداشت، و اين محدوديت عقل مقتضاى آفرينش انسان است، آن هم از طرف آفريدگارى كه عالم و عادل و حكيم است. از آنجا كه دنيا مركز نور و ظلمت، حق و باطل، سلامت و مرض و شكر و كفر است، و از طرفى هر انسانى خواه ناخواه با امور بسيارى، چه در زمينههاى فكرى و چه در مراحل فردى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى، مادى، معنوى، معاشرتى، خانوادگى، دنيايى و آخرتى روبهروست و در تمام اين امور، حق و باطل جريان دارد، و با تكيه بر عقل تنها، كه از نظر خلقت سخت محدود است، تميز حق از باطل، و تشخيص نور از ظلمت، در همه جا و در همه برنامهها كارى غير ممكن است؛ خداوند مهربان از باب كمك به انسانها معيارهايى براى جدا كردن حق از باطل، در همه امور قرار داد، كه قرآن مجيد در رأس تمام اين معيارهاست. انسان در برخورد با هر برنامهاى وقتى از تشخيص حق از باطل عاجز ماند، بايد اين عجز را با توسل و مراجعه به كتاب خدا، كه فرقان حق و باطل و نور و ظلمت است، از اين كتاب پر بركت الهى كمك گرفته، و اين معيار و كمكگيرى از آن را عين لطف دوست به خويش بداند. نور
«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً» «23». «اى مردم! يقيناً از سوى پروردگارتان براى شما برهان [و دليلى چون پيامبر و معجزاتش] آمد؛ و نور روشنگرى [مانند قرآن] به سوى شما نازل كرديم». «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» «24». «همان كسانى كه از اين رسول و پيامبر «ناخوانده درس» كه او را نزد خود [با همه نشانهها و اوصافش] در تورات وانجيل نگاشته مىيابند، پيروى مىكنند؛ پيامبرى كه آنان را به كارهاى شايسته فرمان مىدهد، و از اعمال زشت بازمىدارد، و پاكيزهها را بر آنان حلال مىنمايد، و ناپاكها را بر آنان حرام مىكند، و بارهاى تكاليف سنگين و زنجيرهها [ىِ جهل، بىخبرى و بدعت را] كه بر دوش عقل وجان آنان است برمىدارد؛ پس كسانى كه به او ايمان آوردند و او را [در برابر دشمنان] حمايت كردند و ياريش دادند و از نورى كه بر او نازل شده پيروى نمودند، اينان همان رستگارانند». «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» «25». «پس به خدا و پيامبرش و نورى كه نازل كرديم، ايمان آوريد و خدا به آنچه انجام مىدهيد، آگاه است». انتخاب نام نور براى قرآن به چه ملاك است؟ مگر نه اين است كه رذايل اخلاقى، صفات ناپسند، فساد، ظلم، و هر گناهى كه فكر مىكنيد، و نيز كليّه مكتبهاى ضد خدا و ضلالت و گمراهى و حاكميت هواى نفس و.. همه و همه تاريكى است، و انسان براى حركت به سوى كمال، و مبارزه با هر نوع تاريكى اگر چراغى فرا راه حيات نداشته نباشد، چگونه مىتواند بدون ضربه خوردن از تاريكىها به مقصد رسيده و نجات يابد؟ اين است كه در قرآن مجيد در اول سوره ابراهيم به اين نكته اشاره مىكند، كه: من آمدهام تا بشر را از ظلمتها نجات داده و به وادى نور كه عبارت از تمام حقايق الهى است رهنمون شوم: «الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» «26». «الر- [اين] كتابى است كه آن را بر تو نازل كرديم تا مردم را به اجازه پروردگارشان از تاريكىها [ىِ جهل، گمراهى و طغيان] به سوى روشنايىِ [معرفت، عدالت و ايمان و در حقيقت] به سوى راه [خداىِ] تواناى شكستناپذير و ستوده بيرون آورى». در تفسير «انوار درخشان» در ترجمه «نور» كه اسم و يا وصف قرآن است آمده: قرآن نور مبين است، يعنى معرفت و بصيرتى در قلوب اهل ايمان و پيروانش پديد مىآورد، و شعاعى است كه از ساحت پروردگار بر دلهاى آنان مىتابد، كه همواره در مقام كسب فضيلت برآيند، و در مسير زندگى فردى و اجتماعى كه با حوادث جهان آميخته است از هر خطر ايمن بمانند. قرآن طريق زندگى سعادتمندانه را آشكار مىسازد، و پيروانش در اثر بصيرتى كه دارند، اعمالى كه به نفع آنهاست را برگزينند، و آنچه به ضرر و زيان آنهاست را ترك كنند؛ زيرا چنانچه روح تعليمات در دلهاى آنها رسوخ كند و استقرار يابد، در عقيده و افكار و رفتار آنان نيز ظهور خواهد نمود. در مقابل، گروهى در ضلالت و گمراهى زندگى مىنمايند، و از سعادت و غرض از خلقت خود غافلند، و در آتش آرزوها و حرص مىسوزند، و به خداوند اعتماد نداشته، نور فطرت را در وجود خود خاموش نموده، فاقد بصيرت در دين هستند. اينان به خاطر دور بودن از نور، هرگز راهى به سعادت نخواهند برد. در هر صورت قرآن نورى است كه از جانب حق بر بشر تابيده، و چراغى است كه فروغ فروزان آن، هميشگى است، و بدون اين نور يافتن راه مستقيم و حق براى هيچ كس امكان ندارد. شفاء
«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ» «27». «اى مردم! يقيناً از سوى پروردگارتان براى شما پند وموعظهاى آمده، و شفا است براى آنچه [ازبيمارىهاى اعتقادى و اخلاقى] در سينههاست، و سراسر هدايت و رحمتى است براى مؤمنان». «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً» «28». «و ما از قرآن آنچه را براى مؤمنان مايه درمان ورحمت است، نازل مىكنيم وستمكاران را جز خسارت نمىافزايد». «قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ» «29». «بگو: اين كتاب براى كسانى كه ايمان آوردهاند، سراسر هدايت و درمان است، و كسانى كه ايمان نمىآورند در گوششان سنگينى است، و آن [با همه روشنى و آشكارىاش] بر آنان پوشيده و نامفهوم است؛ اينانند كه [گويى] از جايى دور ندايشان مىدهند». ممكن است كسى بگويد من داراى سلامتم و نيازى به نسخه و درمان كننده ندارم، بايد گفت اين سخن از كمال بىخبرى است؛ زيرا هر كس خود را با قرآن معيارگيرى كند مىيابد كه داراى بيمارى يا بيمارىهايى است. و تنها راه معالجه قرآن است و بس. انسان مركب از سه قوّه است: جسم، روح، عقل، هر يك داراى امراضى است مخصوص به خود. قرآن گرچه درباره امراض جسمى آن چنان سخن ندارد؛ ولى با عمل به آياتى از قبيل آياتى كه خبائث را حرام كرده، و نيز دستورى كه در خوردن و آشاميدن و پرهيز از اسراف دارد، مىتوان سلامت جسم را تضمين كرد؛ اما نسبت به روح و عقل، كسى نمىتواند ادعاى سلامت كند، و اتّفاقاً علت بعثت انبيا و امامت امامان و نزول كتب آسمانى، بيمارىهاى روحى و عقلى مردم بوده است. روايتى در اين باره
روايتى در اين زمينه از حضرت عيسى عليه السلام نقل شده است، مىنويسند: مسيح در شهرى آگهى داد كه فردا من عازم حركتم، بيمارها را بامدادان حاضر كنيد تا شفا دهم و بروم، فردا بامدادان به سركشى بيمارها آمد، آنها را ده نفر ديد، فرمود: بيماران اين شهر همين ده تند؟ گفتند: آرى. فرمود: اى كاش تندرستهاى اين شهر به اين شماره بودند «30»!! از پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمودند: يا عِبادَ اللَّهِ انْتُمْ كَالْمَرْضى وَرَبُّ الْعالَمينَ كَالطَّبيبِ فَصَلاحُ الْمَرْضى فيما يَعْلَمُهُ الْطَّيبُ وَيُدَّبِرُهُ بِهِ لافيما يَشْتَهِيْهِ الْمَريضُ وَيَقْتَرِحُهُ «31». «اى مردم شما همچون مريضان هستيد، و خداى عالميان طبيب شماست، صلاح مريض در عمل طبيب و تدبير اوست، نه در آنچه مريض مىخواهد، و براى خود مصلحت مىداند». اگر در آيه 57 سوره يونس «32» دقت كنيد مىبينيد كه خداوند متعال، قرآن را شفاى صدور دانسته، و همين صدر است كه منبع بسيارى از بيمارىهاست، و همان بيمارىهاست كه علّت ضيق صدر و تنگى سينه در برابر معارف الهى است، و اگر امراض قلب و سينه، عقل و خرد و نفس و روان با قرآن معالجه نشود، انسان به ذلّت دنيا و عذاب آخرت دچار خواهد شد. كفر، نفاق، شك، شرك، قساوت، ريا، كبر، سوء ظن، كينه، حقد، حسد، حبّ خارج از حد به دنيا و امثال اين گناهان، در حقيقت بيمارىهايى هستند كه اكثر قريب به اتفاق مردم به برخى از آنها، و بعضى به همه آنها دچارند، و جز با داروى قرآن قابل علاج نيستند. البته براى اطلاع از چگونگى علاج اين امراض با قرآن، كه تنها شفا دهنده انسان است، بايد به كتب اخلاقى مراجعه كنيد.
رحمت
«.. فَقَدْ جاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآياتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آياتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما كانُوا يَصْدِفُونَ» «33». «اينك برهانى آشكار و هدايت و رحمتى از سوى پروردگارتان براى شما آمد، پس ستمكارتر از كسى كه آيات خدا را تكذيب كند و از آنها روى بگرداند كيست؟ به زودى كسانى [را] كه از آيات ما روى مىگردانند، به خاطرِ روى گرداندنشان به عذابى سخت مجازات خواهيم كرد». «وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِكِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى عِلْمٍ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» «34». «و براى آنان كتابى [عظيم و با ارزش] آورديم كه آن را از روى دانشى [گسترده و دقيق] بيان كرديم، در حالى كه براى گروهى كه ايمان آوردند، سراسر هدايت و رحمت است». «وَ إِذا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآيَةٍ قالُوا لَوْ لا اجْتَبَيْتَها قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما يُوحى إِلَيَّ مِنْ رَبِّي هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» «35». «و هرگاه براى مخالفان [به سبب تأخير وحى] آيهاى نياورى [بر پايه گمان پوچ و باطلشان كه قرآن را از پيش خود مىآورى] مىگويند: چرا آيهاى از نزد خود انتخاب نكردى [تا براى ما بياورى]؟ بگو: من فقط از آنچه كه از سوى پروردگارم به من وحى مىشود، پيروى مىكنم. اين قرآن دلايلى روشن از سوى پروردگار شماست و براى گروهى كه ايمان مىآورند، سراسر هدايت و رحمت است». «وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ» «36». «و يقيناً قرآن براى مؤمنان، سراسر هدايت و رحمت است». رحمت در انسان صفت نفسانى است، و ريشه آن عبارت است از: تأثير خاطر به علت نقصى كه در غير مشاهده مىكند؛ و اين تأثير، باعث مىگردد حس نوع دوستى و عاطفه تحريك شده و انسان براى كمك به انسان ديگر از هيچ فعاليتى دريغ نكند. ولى نسبت به پروردگار كه منزّه از هر نقصى است عبارت است از: افاضه وجود به موجودات، و قرار دادن آنها در چهارچوب نظامات و مقررّاتى كه متناسب با آنهاست. از اين گونه عنايت حضرت او به موجودات تعبير به رحمت عامه شده است. تجلى رحمت حضرت حق
اما آموزش معارف و ارائه حسنات اخلاقى، و بر شمردن و روشن نمودن آنچه به زيان انسان است، و نشان دادن راه زندگى سالم و اعلام نيكىها و راه آراسته شدن به آن، رحمت خاصه است و رحمت خاصه حضرت حق تجلّى در قرآن دارد. مىدانيد كه انسان، در هر دورهاى با مشكلات گوناگون فردى، اجتماعى، خانوادگى، اقتصادى، مادى و معنوى روبروست، اگر در برخورد با مشكلات از قرآن مجيد راه حل بخواهد، قرآن براى هر مشكلى راه حل نشان مىدهد، و در صورت به كارگيرى رهنمود قرآن، انسان از مشكل رها شده و به عافيت و راحتى خواهد رسيد؛ اين است آن رحمتى كه خداوند كتابش را به آن ستوده است. بدون شك قرآن نشاندهنده يك زندگى سالم و راحت در دنيا و آخرت است، و همين كتاب است كه انسان را مستحق بهشت، و دور از عذاب جحيم مىكند، و هيچ رحمتى براى بشر برتر و بالاتر از اين رحمت نيست!! حكيم «37»
«ذلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآياتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِيمِ» «38». «اين داستانهايى كه بر تو مىخوانيم از آيات [الهى] و پندهاى حكيمانه است». «الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ» «39». «الر- اين است آيات كتاب استوار و خللناپذير». «وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ» «40». «سوگند به قرآن كريم». معناى آيات اين است: قرآنى كه آياتش به وسيله خداوند به محكمترين مرحله فرو فرستاده شده، و همين محكم بودنش، بهترين دليل بر نبوت رسول ماست. قرآنى كه به حكمت تربيت مىكند، و به عقل و نفس، راه مستقيم حق را نشان مىدهد. قرآنى كه حقايق و معارف، قوانين و شرايع و پندها و موعظهها را براى هدايت مردم بازگو كرده است. قرآن به انسان حيات حكيمانه مىبخشد و حيات حكيمانه بر دو پايه اساسى استوار است: علم و عمل. شناخت حقوق، مسئوليتها، وظايف، تكاليف، و كيفيت ارتباط صحيح با مردم، حكمت نظرى، و عمل بر وفق آن شناخت، حكمت عملى است، و انسانى كه اين چنين شناخت و عملى داشته باشد حكيم است و به قول قرآن هر كس آراسته به حكمت باشد، به او خير كثير عنايت شده است: «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» «41». «حكمت را به هر كس بخواهد مىدهد، و آنكه به او حكمت داده شود، بىترديد او را خير فراوانى دادهاند». بُشْرى (بشارت دهنده)
«قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنِينَ» «42». « [آنان مىگويند: چون جبرئيل، وحى را براى تو مىآورد ما با او دشمنيم؛ بنابراين به تو ايمان نمىآوريم] بگو: هر كه دشمن جبرئيل است [دشمن خداست] زيرا او قرآن را به فرمان خدا بر قلب تو نازل كرده است، در حالى كه تصديق كننده كتابهاى پيش از خود و هدايت وبشارت براى مؤمنان است». «.. وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ» «43». «و اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر هر چيزى و هدايت و رحمت ومژدهاى براى تسليمشدگان [به فرمانهاى خدا] ست». «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ» «44». «بگو: آن [آيات] را روح القدس از سوى پروردگارت به درستى و راستى نازل كرده تا كسانى را كه ايمان آوردهاند، ثابت قدم بدارد و براى تسليمشدگان [به فرمانهاى حق] هدايت و مژده باشد». اما بشارتى كه قرآن مىدهد: قرآن مجيد مردم را به ايمان به خدا، روز جزا، ملائكه، انبيا، كتب آسمانى، و عمل صالح دعوت مىكند، و به اهل ايمان، آن مردمى كه در پرتو ايمان خود داراى عمل صالحند، خير دنيا و بهشت را در آخرت بشارت مىدهد. چنانچه مىفرمايد: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ* لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» «45». «همانان كه ايمان آوردهاند و همواره پرهيزكارى دارند.* آنان را در زندگى دنيا وآخرت مژده و بشارت است [در دنيا به وسيله وحى و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان] در كلمات خدا [كه وعدهها و بشارتهاى اوست] هيچ دگرگونى نيست؛ اين است كاميابى بزرگ». در اين زمينه لازم بود درباره حيات طيّبه در دنيا، و بهشت در آخرت توضيح داده شود، تا مسئله بشارت روشن گردد، ولى اين مختصر گنجايش اين دو مسئله اساسى را ندارد. هُدى (هدايت كننده)
«الم* ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ» «46». «الم* در [وحى بودن و حقّانيّت] اين كتابِ [با عظمت] هيچ شكى نيست؛ سراسرش براى پرهيزكارانْ هدايت است». «فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنِينَ» «47». «زيرا او قرآن را به فرمان خدا بر قلب تو نازل كرده است، در حالى كه تصديق كننده كتابهاى پيش از خود و هدايت وبشارت براى مؤمنان است». «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ..» «48». «ماه رمضان كه قرآن در آن نازل شده، راهنماى مردم است..». «هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ» «49». «اين [قرآن] براى مردم، بيانگر [حوادث و واقعيات] و براى پرهيزكاران سراسر هدايت و اندرز است». «تِلْكَ آياتُ الْقُرْآنِ وَ كِتابٍ مُبِينٍ* هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنِينَ» «50». «اين آيات [باعظمت] قرآن و كتابى روشنگر است،* [كه سراسر] هدايتكننده [انسانها] و براى مؤمنان مژدهدهنده است».. خلقت و هدايت
در هر موجودى دو مسئله اساسى وجود دارد: يكى خلقت و ديگر هدايت. هيچ موجودى پس از خلقت واگذار به خود نمىشود؛ زيرا در واگذاشته شدن به خود، علاوه بر اين كه ادامه حيات برايش ممكن نخواهد بود، وجودش منبع فساد و افساد خواهد گشت، و در نتيجه به نظام هستى ضربه وارد خواهد آمد. اين اراده مسلّم اوست كه به دنبال آفرينش هر موجودى، او را به مسيرى كه متناسب با اوست هدايت كند: «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» «51». «گفت: پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى، آفرينش [ويژه] او را [آن گونه كه سزاوارش بود] به وى عطا كرده، سپس هدايت نمود». اگر به گردش كرات عظيم آسمانى و هدايت ستارگان، ماهها و خورشيدها اندك توجهى كنيم، مىيابيم كه با نظمى دقيق، هر يك در مدارى مخصوص، و با حركتى متناسب، سريع يا كند، و با فاصله معينى بر گرد خورشيد يا ستاره ديگرى مىگردند. نويسنده كتاب «قانون بزرگ» مىگويد: «قانون جاذبه، قوه ثقل ما در تمام قوانين است، و وجود آن معرّف يك اراده مافوق ساير ارادههاى حاكم بر جهان مىباشد». در همان كتاب مىگويد: «ما زندگى، شكل، حركات و تمام داشتههاى حقير خود را مديون اجرام سماوى شگرفى هستيم كه با تنظيم و تعادل حركات و نيروهاى خود، و انطباق آنها با حركات زمين، اسباب بقاى ما در سطح اين كره شدهاند». كاشف نيروى جاذبه مىگويد: «محققاً نمىتوانيم جميع حركات كواكب را صرفاً ناشى از قوه جاذبه ندانيم؟ پس واجب است كه در گردش آنها، خدا و قدرت الهى در كار باشد، تا آنها را بر مدارشان بچرخاند». بعد از جهان جمادات، به عالم نباتات مىرسيم، مطالعه كيفيت زندگانى، تغذيه، تطابق با محيط، لقاح، حفظ، تكثير نسل روييدنىها، انسان را مات و مبهوت مىكند. گياهان نه تنها براى تغذيه و ادامه حيات، از ابر، باد، مه، خورشيد و زمين استفاده مىكنند؛ بلكه براى لقاح و تكثير نسل، و پخش بذر و تخم از حشرات، انسان، حيوان، طوفان، سيل و حتى از هم نوعان خود كمك مىگيرند. آثار هدايت و فعاليت روحى فقط منحصر به گل و تخم گياه نيست، بلكه در تمام اجزاء و اعضاى آن، مثل ساقه، ريشه و برگ عيان و مشهود است.
داستان حيرتانگيز ريشهها
از دكتر «براندى» نقل شده است كه: «يكى از ريشههاى يك درخت، ضمن پيشروى در خاك به مقدارى تخم و گياه فاسد برخورد نمود، براى عبور از اين مانع، به صورت ريشههاى نازك مويى درآمده و رد شده سپس در مسافت چند سانتىمتر آنطرفتر، ريشهها دوباره به هم پيوسته به صورت يك ريشه ضخيم به پيشرفت خود ادامه داده است» «52». هم چنان كه آثار هدايت پروردگار در گياه، براى عموم بشر، مخصوصاً براى علماى متخصص بهتآور و شگفتانگيز است؛ در دنياى جانوران اين آثار روشنتر و شگفتانگيزتر است. مسئله زندگى مورچگان، موريانه، زنبور عسل، انواع ماهىها، پرندگان، چرندگان، خزندگان، و نظامى كه از هدايت الهى بر آنان حكمفرماست، راستى بهتآور و حيرتانگيز است. هدايت انسان و انواعش
انسان نيز در نياز به هدايت، از موجودات جهان مستثنى نيست، انسان از دو نوع هدايت برخوردار است: هدايت تكوينى، كه مربوط به تكوين نطفه او در صلب پدر، و قرار گرفتن او در رحم مادر، و كليه امورى است كه با جسم و حيات جسمى او سر و كار دارد، و خود انسان دخالتى در آن ندارد. هدايت ديگر، عبارت از مجموعه مقرراتى است كه خداوند متعال براى تزكيه او، و يافتن راه صحيح زندگى به وسيله پيامبران، امامان و كتب آسمانى به او ارائه كرده است. اين نوع از هدايت به طور كلى در قرآن مجيد تجلى دارد، و از اين جهت قرآن، كتاب هدايت و پيرو اين كتاب را هدايت شده مىگويند. دانشمندان از اين چند نوع هدايت، كه در قرآن مجيد هم به آن اشاره شده به ترتيب تعبير به: هدايت تكوين، هدايت غريزه، هدايت عقل و هدايت شرع يا هدايت تشريعى نام مىبرند. اوصاف هدايتشدگان
هدايت شدگان به وسيله قرآن داراى اوصافى هستند كه شما مىتوانيد در آياتى كه در آنها لفظ: متقون، مؤمنون، مفلحون، مسلمون، صادقون، شاكرين، عابدين به كار رفته، آن اوصاف و ويژگىها را كه معلول هدايت است ببينيد. مىتوان گفت: جهاد با مال و نفس، انفاق علم و مال، صبر و استقامت در راه خدا، شكر نعمت، خضوع و خشوع در نماز، اداى امانت، وفاى به عهد، برپاداشتن نماز، روزه، حج، امر به معروف، نهى از منكر، ايمان به خدا و قيامت، رعايت حق يتيم، عدالت در عمل، رعايت حق مردم، تربيت اولاد، تلاوت قرآن با دقت، پيروى از سنت پيامبر، اداى زكات، پرداخت خمس، راستگويى، پرهيز از محرمات فكرى و عملى و اخلاقى و.. همه از اوصاف كسانى است كه از هدايت قرآن بهرهمند شدهاند. حق و تبيان
كلمه حق و تبيان نيز با روشن شدن معانى آن اوصاف، خود به خود براى شما روشن شده و احتياج به تفصيل بيشتر ندارد. ما در اين قسمت به چند نكته اشاره مىكنيم: 1- دانشمندان در ترجمه حق گفتهاند: حق يعنى: درست، درستى، سزاوار، مِلك، ثابت و مستقر، و آنچه مقابل باطل است. 2- حق يكى از نامهاى خداست؛ چون وجود او ثابت و مستقر و فناناپذير و سزاوار اطلاق هستى است. 3- از آنجا كه آيات و قوانين قرآن، و مواعظ و اندرزها و احكامش ابدى، ثابت، مستقر و غير قابل تغيير است، از آن تعبير به حق شده است. قرآن در اين زمينه مىفرمايد: «نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ» «53». «اين كتاب را تدريجاً به حق و راستى بر تو نازل كرد، كه تصديق كننده كتابهاى پيش از خود است؛ و تورات و انجيل را». «تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ» «54». «اين [داستانها و حادثههاى واقعى] نشانههاى [توحيد، ربوبيّت و قدرت] خداست كه به حقّ و راستى بر تو مىخوانيم». و نيز از آنجا كه قرآن بيانكننده تمام خواستههاى الهى، و روشن كننده وضع خلقت، و بيان حيات امم قبل، و نشان دهنده زندگى پاك انبياست، و نيز مبيّن حلال و حرام خدا، و مسائل عالى اخلاقى است، از او تعبير به «تبيان» شده است. آياتى كه لفظ تبيان در آن به كار رفته در قسمتهاى قبل به آن اشاره شده است.
پی نوشت ها: ______________________________ (1)- كافى: 2/ 598، كتاب فضل القرآن، حديث 2؛ وسائل الشيعه: 6/ 176، باب 3، حديث 7657. (2)- بقره (2): 121. (3)- بحار الانوار: 89/ 198، باب 23، حديث 7؛ مستدرك الوسائل: 5/ 294، باب 5، حديث 5900- 16. (4)- تحف العقول: 149؛ بحار الانوار: 74/ 291، باب 14، حديث 2. (5)- بحار الانوار: 2/ 225، باب 29، حديث 2؛ مستدرك الوسائل: 7/ 254، باب 47، حديث 8181- 1. (6)- «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ* فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» [بقره (1): 23- 24]. (7)- «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً» [اسراء (17): 88]. (7)- كافى: 2/ 600، كتاب فضل القرآن، حديث 8، بحار الانوار: 99/ 106، باب 7. (8)- كافى: 2/ 598، باب فضل القرآن، حديث 2؛ وسائل الشيعه: 6/ 171، باب 3، حديث 7657. (9)- كافى: 2/ 600، كتاب فضل القرآن، حديث 4؛ وسائل الشيعه: 6/ 170، حديث 7653. (10)- نهج البلاغة: خطبه 196. (11)- «راغب» در مفردات مىگويد: «ذكر دو معنا دارد: گاهى به معناى حفظ و گاهى به معناى يادآورى است». ذكر به هر معنايى كه باشد ممكن است زبانى يا قلبى باشد. اگر قرآن را «ذكر» گفتهاند به اين خاطر است كه حقايقى را بازگو مىكند كه مايه يادآورى، بيدارى و آگاهى است. در پاسخ به اين سؤال كه چرا قرآن «ذكر» است مىتوان گفت: از آنجا كه انسان موجودى است فراموش كار و ممكن است بر اثر تمايلات و غرايز درونى دچار فراموشى شود؛ قرآن به عنوان مهمترين عامل يادآورى، او را به ذكر و ياد سوق مىدهد. توضيح اين كه: «انسان» اشرف موجودات عالم است و در شرافت و برترى، موجودى به پاى او نمىرسد. بىترديد هدف از خلقت اين موجود ناشناخته و برترى دادن او بر تمام موجودات عالم، هدف و غرض مقدّسى است، اين غرض مقدّس كه در روايات از رسيدن به «كمال» ياد شده است آدمى را بسوى مقصد كشانده و يكهتاز ميدان حكومت حضرت حق مىكند. خداى متعال انسان را براى جانشينى خويش آفريد و نداى انّى جاعِلٌ فِى الْأرْضِ خَليْفةً را بر تارك كارنامه خلقتش نقش بست. اين انسان با تمام امتيازاتى كه دارد، داراى غرايز و تمايلاتى است كه تعطيل يا تحريك آن، او را از رسيدن به مقصد باز مىدارد. آنچه مهم است «تعديل» آن غرايز است كه مىتواند ارزشهاى درونى و شخصيّت بالقوهاش را به فعليت برساند. بىترديد ظواهر دنيا و ماديّات توجه انسان را از آن مقام شامخى كه برايش در نظر گرفته شده است، جلب موقعيّتهاى كاذب و باطل مىنمايد. اينجاست كه «قرآن» به عنوان مهمترين فاعل ايجاد انگيزه و تحريك او، انسان را از فراموشى به «ذكر» و ياد مىكشاند. به بيان ديگر: اين طبيعت دنياست كه انسان را در ورطه محبّت خود غرق مىنمايد، دنيا مقام و موقعيّت انسان را به فراموشى سپرده و غفلت از خود را به او مىبخشد، خودفراموشى مساوى با خدافراموشى و برابر با سقوط از قلّه غرورانگيز انسانيّت است، با توجه به بيان فوق، قرآن به عنوان مهمترين ذكر و ياد، انسان را از خودفراموشى و عدم توجه به مقام و موقعيت والاى خود بازمىدارد و مدام او را به يادآورى مقام والاى كرامت و شرافت تشويق كرده و آثار خسارت بار غفلت را گوش زد مىنمايد. به هر روى، اطلاق «ذكر» بر قرآن به خاطر اين است كه قبل از هر چيز انسان را متذكر و بيدار مىنمايد و حقايقى را كه انسان به طور اجمال و فطرتاً دريافته است با وضوح و تفصيل شرح مىدهد. (12)- حجر (15): 9. «همانا ما قرآن را نازل كرديم، و يقيناً ما نگهبان آن [از تحريف و زوال] هستيم». (13)- فصلت (41): 41- 42. (14)- نحل (16): 44. (15)- انبياء (21): 50. (16)- يس (36): 11. (17)- ص (38): 1. (18)- زخرف (43): 44. (19)- قلم (68): 52. (20)- «فرقان» به معناى چيزى است كه حق را از باطل جدا مىكند و وسيله شناسايى است. (21)- آل عمران (3): 3- 4. (22)- فرقان (25): 1. (23)- نساء (4): 174. (24)- اعراف (7): 157. (25)- تغابن (64): 8. (26)- ابراهيم (14): 1. (27)- يونس (10): 57. (28)- اسراء (17): 82. (29)- فصلت (41): 44. (30)- قائم آل محمّد: 22. (31)- مستدرك الوسائل: 3/ 175، باب 2، حديث 93297؛ مجموعه ورام: 2/ 117. (32)- «يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ». (33)- انعام (6): 157. (34)- اعراف (7): 52. (35)- اعراف (7): 203. (36)- نمل (27): 77. (37)- توصيف قرآن به «حكيم» يا اشاره به اين است كه آيات قرآن داراى چنان استحكام و نظمى است كه هرگونه باطل و خرافهگويى و هزل را از خود دور مىكند، جز حق نمىگويد و جز به راه حق دعوت نمىكند، و يا اشاره به اين است كه قرآن همچون دانشمند حكيمى است كه در عين خاموشى با هزار زبان سخن مىگويد، تعليم مىدهد و اندرز مىگويد، تشويق مىكند، انذار مىنمايد و خلاصه به تمام معنا داراى حكمت است. نكته ديگر اين است كه «حكمت» معمولًا صفت شخص زنده و عاقل است، گويى قرآن خود را موجودى زنده و عاقل و رهبر و پيشوا معرفى مىكند كه مىتواند درهاى حكمت را به روى انسان گشوده و به صراط مستقيم راهنمايى كند. (اقتباس از تفسير نمونه.) (38)- آل عمران (3): 58. (39)- يونس (10): 1. (40)- يس (36): 2. (41)- بقره (2): 269. (42)- بقره (2): 97. (43)- نحل (16): 89. (44)- نحل (16): 102. (45)- يونس (10): 63- 64. (46)- بقره (2): 1- 2. (47)- بقره (2): 97. (48)- بقره (2): 185. (49)- آل عمران (3): 138. (50)- نمل (27): 1- 2. (51)- طه (20): 50. (52)- تفسير نوين: 147. (53)- آل عمران (3): 3. (54)- بقره (2): 252.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR |