چهارشنبه 3 خرداد 1391 - الاربعاء 2 رجب 1433  
الإمام علىّ (عليه السلام) : أعظَمُ الذُّنوبِ عِندَ اللهِ ذنبٌ أصَرَّ علَيهِ عامِلُهُ . امام على(عليه السلام) : بزرگترين گناه نزد خدا گناهى است كه مرتكبش بر آن اصرار ورزد. (غرر الحكم : 3131)
فهرست مطالب
 
در محضر استاد
 
نهى از سركشى و فساد

در پايان آيه شريفه بنى‏اسرائيل را از سركشى و فساد و طغيان و افساد كه از مصاديق بارز و خانمان سوزش اختلاف و ناسازگارى با يكديگر و جنگ و خون‏ريزى و نهايتاً تباه شدن جان و مال و ناتوان شدن بنيه جامعه و از دست رفتن اتحاد و وحدت است اكيداً نهى مى‏كند آنجا كه مى‏فرمايد:
از همه نعمت‏هائى كه به شما عطا كرده‏ام يا به سبب اين
اعمال, ادعیه و زیارات روز

- دعای توسل
- دعای توسل دیگر
- متن زیارت عاشورای معروفه
- فضیلت و اعمال ماه رجب
- اعمال مشترکه ماه رجب
- سایر اعمال ماه رجب
- اعمال لیله الرغائب
- اعمال مخصوص روزها و شبهای ماه رجب
- دعای روز سه شنبه
- زیارت امام زین العابدین, امام باقر, امام صادق (ع) در روز سه شنبه
- دعای فرج امام زمان (ع)
- دعاهای هر روز ماه رجب
- زیارت رجیبیه (الحمد الله الذی اشهدنا)

تازه های سایت
 
صوت متن و ترجمه استاد انصاریان بر روی قرآن سایت ...
زندگینامه تصویری استاد
تیزر معرفی دارالعرفان
گزارش سفر استاد انصاریان به ترکیه - 1389
گزارش سفر استاد انصاریان به اروپا - 1390
پخش زنده اماکن متبرکه
بخشی از سخنرانی استاد در بزرگداشت شهید پهلوان ...
مناسبت

در گذشت« ابوریحان بیرونی » دانشمند بزرگ مسلمان440ق

اشعار عرفانی استاد
تويي جان و تويي جانانم اي دوست
تويي درد و تويي درمانم اي دوست
به باغ عشق و صحراي محبت
تويي روح و تويي ريحانم اي دوست
  مقالات دینی و اخلاقی
1390/12/1 19:24:56 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 46614
تعداد بازدید : 265

اسرار خلقت‏

 

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد یک         

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

  

سر رشته و پديده خلقت و شروع و ابتداى آفرينش و به فرموده حضرت سجّاد عليه السلام: ابداع و اختراع جهان هستى، از اسرارى است كه هنوز كسى موفّق به كشف آن نشده و به همين خاطر در اين زمينه نظريّات گوناگونى از جانب اهل تحقيق بازگو شده است.

آنچه كه در اين مرحله مسلّم تمام متخصّصان فنّ است و در آن جاى هيچ گونه بحث و جدل نمى‏باشد اين است كه:

اين جهان پهناور و اين ميدان پر از عجايب و اسرار داراى نقطه ابتداست و وقتى بود كه از اين ماجرا هيچ خبرى نبود و جز حضرت حقّ چيزى وجود نداشت و او بود كه اراده كرد موجودات را به قدرت و عنايت خود ظهور دهد و دست به خلقت و آفرينش موجودات بزند، در حالى كه براى هيچ موجودى در ابتداى به وجود آمدن، نظير و مثلى و مادّه مسبوقى وجود نداشت، آنچه مسبوق به موجودات بود حق بود و بس. امّا اين كه چگونه خلقت به وجود آمد سرّى است كه هيچ سرّى از آن خبر ندارد.

مَّا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ» «1»

من ابليس و نسلش را در آفرينش آسمان‏ها و [در پديد آوردن‏]، زمين و در آفرينش خودشان شاهد و گواه نگرفتم [تا ياريم دهند].

در كتاب «پيدايش و مرگ خورشيد» آمده است:

«مسئله پيدايش مادّه، اصولًا مسئله‏اى است كه بيرون از قلمرو تحقيقات و تفكّرات ثمر بخش است؛ بايستى مادّه را مفروض و موجود پنداشت و از آن جا جريان آفرينش كاينات را تعقيب كرد»!

آنچه در قرآن مجيد و روايات بسيار متين و گفتار دانشمندان بزرگ آمده، اين است كه: مصالح جهان خلقت، مايه‏هاى اوّل آفرينش، عبارت بودند از ذرّات دود و گاز، ولى دود و گاز چگونه پيدا شد؟ جوابش با اللَّه است و احدى در اين عالم از كيفيّت پيدايش آن خبر ندارد.

 

خلقت آفرينش در قرآن‏

«ثُمَّ اسْتَوَى‏ إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ» «2»

آنگاه آهنگ آفرينش آسمان كرد، در حالى كه به صورت دود بود، پس به آن و به زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد. آن دو گفتند: فرمانبردار آمديم.

 

خلقت آفرينش در روايات‏

امام على عليه السلام در خطبه اوّل «نهج البلاغه» مى‏فرمايد:

فَرَفَعَهُ فى هَوءٍ مُنْفَتِقٍ، وَجَوٍّ مُنْفَهِقٍ، فَسَوَّى مِنْهُ سَبْعَ سَماواتٍ. «3»

آنگاه خداوند آن كف را در هواى گشاده و فضاى فراغ بالا برد و آسمان‏هاى هفتگانه را از آن كف ساخت.

و در جاى ديگر مى‏فرمايد:

وَناداها بَعْدَ إذْ هِىَ دُخانٌ فَالْتَحَمَتْ عُرى‏ أشْراجِها. «4»

پس از آن كه آسمانها به صورت دود بود و آن را براى شكل گرفتن ندا داد تا اجزائش زنجيروار به هم پيوست.

شارحان و مفسّران «نهج البلاغه» گفته‏اند:

بدون ترديد مقصود از آب، آن مايع محسوس كه مى‏بينيم نيست، بلكه يك مادّه مايعى است كه استعداد تحوّل به موادّ آسمانى و زمينى را داشته است.

عَنْ حَبَّةَ الْعُرَنىِّ قالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً عليه السلام ذَاتَ يَوْمٍ يَحْلِفُ: وَالَّذى خَلَقَ السَّماءَ مِنْ دُخانٍ و ماءٍ. «5»

حبّه عُرَنى مى‏گويد:؛ شنيدم روزى على عليه السلام بدينگونه قسم مى‏خورد: به خدايى كه آسمان را از گاز و آب آفريد!

عبداللَّه بن سلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد:

آسمان دنيا از چه چيز آفريده شده؟ فرمود: از موج مكفوف، عرضه داشت:

موج مكفوف چيست؟ فرمود: آبى است راكد و ايستاده بدون اضطراب كه در ابتدا دود و دخان بوده است. عرض كرد: راست گفتى اى محمّد. «6» در «تفسير قمّى» در ضمن خبر خلقت آسمان است كه: «دود به فرمان خداوند منجمد شد». «7»

 

خلقت آفرينش در منابع علمى‏

مادّه جهان از گازهايى كه در فضا انتشار دارد آغاز گشته و از تراكم اين گازها سديم «مه رقيق» پديد آمده است.

 

نظريه دكتر گاموف در خلقت‏

دكتر گاموف استاد طبيعى دانشگاه واشنگتن مى‏نويسد:

«جهان در ابتداى پيدايش مملوّ ازگازهايى بوده كه در هوا پراكنده بوده است. اين گازها از نظر تراكم و درجه حرارت به حدّى است كه تصوّر آن براى ما امكان‏پذير نيست». «8» عالم وجود انباشته از گازهاى هليوم، هيدروژن، ازت، اكسيژن، آرگون، گاز كربنيك، نئون، كريپتون، كزنون است كه همگى در راه خدمت آماده مى‏باشند «9» و تخلّفى از اراده صاحب خلقت ندارند.

دلايل نجومى به وضوح بر اين دلالت مى‏كنند كه ستارگان بى حساب آسمان و همچنين خورشيد ما كه درميان آنها جاى دارد نمى‏توانند هميشگى بوده باشند، بلكه احتمال دارد متجاوز از دو ميليارد سال پيش از گازهاى سوزانى به وجود آمده باشند كه تمام عالم را قبلًا فرا گرفته بوده است. «10» ستارگان در مراحل نخستين پيدايش و تكامل خود، كرات گازى رقيق و نسبتاً سردى هستند كه در نتيجه انقباض ثقلى رفته رفته گرم‏تر مى‏شوند.

در سپيده دم پيدايش جهان بايستى جرم ستارگان چنان رقيق بوده باشد كه تمام‏ فضايى راكه در برابر آنها وجود داشته پر كند و به اين ترتيب گاز بهم پيوسته خاصّى را بسازد. «11» امير المؤمنين عليه السلام در پانزده قرن قبل در خطبه اوّل «نهج البلاغه» مسئله حركت دخان و گاز را تا تبديل به هفت آسمان شدن، برابر آخرين تحقيقات علمى و تجربى امروز چنين بيان مى‏كند:

سپس خداوند سبحان با انشاى جديدى جوهاى تيره و تار را كه چهره‏اش بهم كشيده مى‏نمود به تدريج و اندك اندك از هم گشود و باز كرد تا چهره‏اش باز شد. «21» ژرژگاموف در كتاب پر ارزش «يك، دو، سه، بى نهايت» مى‏نويسد:

«وايتس زيكر توانست نشان بدهد كه: ذرّات غبار رقيقى كه در آغاز در تمام فضايى كه امروز در اشغال سيّارات است پراكنده بوده است، در حدود مدّتى نزديك به يك صد ميليون سال با هم جمع شده و سيّارات معدودى را كه ما مى‏شناسيم به وجود آورده‏اند». «31» ژرژگاموف در آخرين فصل كتاب «پيدايش و مرگ خورشيد» مى‏گويد:

داستان تكامل جهان از فضايى آغاز مى‏شود كه به صورت يكنواخت از مادّه‏اى كه اندازه گرما و چگالى آن باور نكردنى است پر شده و در اين مادّه عمل تبدّل هسته‏هاى عناصر با يكديگر به همان آسانى صورت مى‏گيرد كه تخم مرغ در آب جوش مى‏پزد. در اين آشپزخانه ما قبل تاريخى جهان، اندازه عناصر مختلف و نسبت آنها به يكديگر مقدّر گرديده و از همان جاست كه فراوانى آهن و اكسيژن و كميابى زر و سيم تعيين شده است.

در تحت تأثير فشار شگرف اين گاز فشرده داغ، جهان به گسترش آغاز كرده و در طول اين مدّت انبساط جهان، چگالى و درجه حرارت مادّه به كندى در حال تنزّل بوده است.

در مرحله معيّنى از اين گسترش، گاز پيوسته بريدگى پيدا كرد و به صورت پاره ابرهاى منظّم، مجزّاى از يكديگر، به بزرگى‏هاى مختلف درآمد و رفته رفته شكل اين پاره‏ها به صورت منظّمِ گردى كه همان شكل ستارگان است متبدّل گرديد. «14»

 

نظريه سيبورك در خلقت‏

سيبورك در كتاب «عناصر جهان» مى‏گويد:

«منظومه شمسى ما از تراكم گازهايى با حركت گردبادى ايجاد شده است و چرخش سيّارات و خود خورشيد بازمانده همان حركت چرخشى است.» «15» بر اساس منابع اسلامى و مدارك علمى كه برپايه تحقيقات تجربى است به اين نكته واقف شديد كه مادّه اصلى جهان توده‏اى از گاز يا به عبارت ديگر غبار، يا به اصطلاح قرآن مجيد دخان بوده كه خود اين مادّه اصلى طبق آيات قرآن و جمله زيباى دعاى اوّل صحيفه:

«ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقِ ابْتِداعاً، و اخْتَرَعَهُمْ عَلى مَشِيَّتِهِ اخْتِراعاً»

و نظريات متقن علمى كه توسّط دانشمندان با انصاف و روشندل اظهار شده تكيه بر اراده و مشيّت ناظم و حكيم و قادرى دارد كه احاطه علمى و قيّومى‏اش بر باطن وظاهر هستى حاكم است و لفظ زيباى «اللَّه» معرّف ذات اوست كه مستجمع جميع صفات كمال است.

صاحبان عقل و درايت و خردمندان با وجدان و آنان كه هستى و رياضيّات عالى و فيزيك و هيئت را به دقّت مطالعه كرده‏اند، در برابر حضرت او خاضعند و به وجود مقدّس او عالمانه و آگاهانه اقرار دارند؛ زيرا آنان هنگامى كه مى‏بينند تمام اجزاى عالم به وسيله قوانين محكم رياضى به يكديگر مربوطند و رياضيّات كليد فهم ظواهر طبيعت است، پى مى‏برند كه ناگزير، اجزاى عالم هستى را خردمندى به يكديگر پيوسته و اين خردمند «اللَّه» است، او هستى بخش و ترتيب دهنده اجزاى عالم هستى است كه:

«ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقِ ابْتِداعاً، و اخْتَرَعَهُمْ عَلى مَشِيَّتِهِ اخْتِراعاً»

 

نظريه آينشتاين در خلقت‏

آينشتاين مى‏گفت:

«اگر به نظام درونى كه عالمِ ما را اداره مى‏كند اعتقاد قطعى نبود، براى علم پايه و اساسى وجود نداشت. اين اعتقاد و جزم و يقين است كه ما رابه كشفيّات علمى نايل مى‏كند و همواره چنين خواهد بود.»

و باز مى‏گفت: «بدون ترديد هر بحث علمى دقيقى بر اساس عقيده‏اى شبيه به عقيده دينى است، آن عقيده اين است كه عالم براساس عقل آفريده شده و ممكن است آن را فهميد.»

و در جملات زيباترى مى‏گفت:

«زيباترين و عميق‏ترين احساسى كه ممكن است به ما دست دهد حسّ عرفانى است. اوست كه تخم علوم واقعى را در دل‏ها مى‏افشاند. كسى كه از اين حس بى خبر است، كسى كه ديگر نمى‏تواند دستخوش حيرت شود، يا به حالت بهت زدگى درآيد گويى مرده است. بايد دانست كه چيزى وجود دارد كه ممكن نيست ما به كنه آن پى ببريم و به صورت بالاترين كمال‏ها و خيره كننده‏ترين جمال‏ها تجلّى مى‏كند، حال آن كه استعدادها و حواسّ محدود ما جز به درك مقدّماتى‏ترين و ساده‏ترين صور اين كمال و جمال قادر نيستند، اين دانش و اين حس را بايد در ايمان واقعى جستجو كرد.» «16» در جملات پر مغز آينشتاين سه مسئله اساسى به چشم مى‏خورد:

1- عالم و اين جهان هستى بر اساس عقل آفريده شده است.

2- انسان با همه توان قلبى و عقلى در برابر حضرت او و عظمت و مقامش مبهوت و حيرت زده است.

3- كنه ذات وجود مقدّس او براى كسى قابل درك نيست.

گويى آينشتاين كه از طريق فيزيك و رياضى و قدرت تفكّر به اين سه مسئله رسيده به طور دقيق آثار اسلامى را مطالعه كرده بود؛ زيرا ما اين سه واقعيّت را به وضوح در قرآن مجيد و روايات و دعاها مى‏بينيم:

قرآن در نزديك به هزار آيه عقل را دعوت به دقّت در جريان شگفت‏انگيز هستى مى‏كند، تا به اين حقيقت برسد كه نظام آفرينش بر پايه اراده و مشيّت و حكومت عقلِ مطلق و حكمت و علمِ بى‏نهايت است.

در ابتداى قطعه دوّم زيارت امين اللَّه كه حاوى بهترين و پرمعناترين مضامين است آمده:

اللّهُمَ إنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتينَ إلَيْكَ وَالِهَةٌ. «17»

خدايا دلهاى آنان كه در برابر عظمت و جلال تو خاضعند نسبت به وجودت غرق شگفتى است!

در آثار اسلامى و روايات معتبره آمده:

در ذات و كنه حضرت او انديشه نكنيد كه جز حيرت و سرگردانى و تعجّب و بهت، چيزى عايد شما نمى‏گردد، آن وجود پاك را بايد از طريق انديشه در اسما و صفات و آثارش شناخت كه در اين شناخت سود كامل دنيايى و آخرتى نصيب انسان مى‏شود. «18»

 

نظريه جان آلدر در خلقت‏

جان آلدر كه از دانشمندان بزرگ قرن بيستم است در كتاب پر ارزش «ايمان به خدا در قرن بيستم» مى‏گويد:

«نه تنها حقيقت خلقت، بلكه جزئيّات خلقت نيز، اگر آنها را دقيقاً مورد مطالعه قرار دهيم، ما را به اعتقاد به وجود خدا رهبرى مى‏نمايد.

مثلًا وجود حيات در كره زمين را به نظر آوريد، اين حيات از كجا آمده و چگونه شروع شده است؟

تحقيقات و مطالعات عدّه بى شمارى از علماى زمين شناس، اين حقيقت را ثابت و مسلّم نموده است كه مدّت‏هاى متمادى و بسيار طولانى، در زمين آثارى از حيات و زندگى نبود، هميشه پست‏ترين طبقات زمين را فاقد قوّه حيات يافته‏اند، تنها در جوف طبقاتى كه نسبتاً در قرون و ازمنه نزديك تشكيل يافته، مستحدثاتى يافت مى‏شود كه وجود قوّه حيات را در سطح زمين نشان مى‏دهد. علاوه بر اين طبقات سطح الأرضى قديمى همه آتش فشان بوده و از موادّ آتش فشانى تشكيل يافته و نشان مى‏دهد كه در زمان تشكيل آنها، دنيا به قدرى حرارت داشته كه تمام صخره‏ها مايع و جارى بوده‏اند. در مقابل آن ميزان حرارتى كه صخره‏ها را مبدّل به مايع مى‏نمايد، هيچ گونه قوّه حياتى قابل بقا نيست. پس از آنهم كه زمين رو به برودت و سردى گذاشت، ميليون‏ها سال سپرى شد تا موجودات و حيات بر سطح‏ آن پديد آمد، ولى اين موجودات ذى حيات از كجا آمدند؟!

براى جواب سؤال مذكور سه فرضيّه براى ما قابل تصوّر است:

فرضيّه اول‏ اين است كه: حيات از اصل زمين پديد گرديد و منشأ آن خاك است.

فرضيّه دوّم‏ بايد بگوييم: حيات خود به خود و بدون هيچ گونه عامل خارجى به وجود آمده.

سوّمين فرضيّه‏ بر روى اين عقيده استوار است كه: حيات نتيجه و مولود منشأ جاويدان و سرمدى حيات يا خدا مى‏باشد.

فرضيّه اوّل كاملًا منافى و مخالف كليّه مقياس‏ها و اصول طبيعت است. هر سلسله از سلاسل عالم خلقت و آفرينش مى‏تواند سلسله ديگرى مشابه خود يا مادون خود به وجود آورد، نجّارى ميزى مى‏سازد، يا مردى طفلى به وجود مى‏آورد و يا پرنده‏اى آشيانه‏اى مى‏سازد، ولى هيچ امكان ندارد كه ميزى مرد نجّارى را بسازد، يا طفلى مردى را به وجود آورد و يا آشيانه‏اى پرنده‏اى را ايجاد نمايد. با اين وصف مشاهده مى‏شود در عين اين كه ايجاد يك حيات به وسيله يك قوّه مافوق، موافق و مطابق اصول و قوانين طبيعت مى‏باشد، ايجاد يك سلسله عالى‏تر و والاتر در عالم خلقت به وسيله موادّ فاقد قوّه فعل و انفعال، از قبيل خاك و سنگ نيز كاملًا مخالف عقل و تجربه است. علاوه بر اين، مشخصّات اشياى فاقد قوّه فعل و انفعال در طىّ قرن‏ها مورد دقيق‏ترين مطالعات واقع گرديده و نتايج آن ثبت و ضبط شده و مدلّل گرديده است كه هيچ كدام از آنها واجد استعداد ايجاد حيات نمى‏باشد.

اين موضوع ما را به سوى فرضيّه دوم مى‏كشاند كه مى‏گويد: حيات خود به خود وجود يافت.

در جواب اين فرضيّه بايد گفت: على رغم مجاهدات و مساعى بى شمار در اثبات اين فرضيّه، به بهترين علماى دنيا ثابت شده است كه ايجاد حيات به خودى خود و در تحت بهترين وسايل فنّى دارالتجزيه‏ها از دايره امكان خارج مى‏باشد.

حيات در هر جا و هميشه به وسيله حيات پديد مى‏گردد و هيچ گاه به وسيله ديگرى به وجود نمى‏آيد. تا آن جا كه علم مى‏تواند بطلان يك عقيده باطلى را اثبات نمايد، بر روى اين فرضيّه نيز كه مى‏گويد حيات خود به خود پديد آمده خط بطلان كشيده است.

در اين صورت، حياتى كه دراين كره يافت مى‏شود و در همه جا به چشم مى‏خورد از كجا پديد آمده و مبدأ و منشأ آنچه مى‏باشد؟ قبلًا مشاهده نموديم كه حيات هميشه وجود نداشته است و نيز ثابت نموديم كه ايجاد آن به خودى خود و يا به وسيله موادّ بى جان و غير ذى روح، خارج از دايره امكان بوده است؛ بنابراين تنها يك جواب معقول و منطقى در جلو ماست و آن مبنى بر اين است كه حيات از يك منشأ حيات عالى‏تر و والاتر و غير مرئى كه تمام اطراف ما را احاطه نموده پديدار گرديده است؛ اين منشأ و مبدأ حيات را خدا مى‏دانيم.

وقتى مشاهده مى‏كنيم كه حيات غير مرئى مى‏باشد، در آن صورت غير مرئى بودن اين منشأ حيات نيز اشكال مخصوصى نتواند داشت.

ما اجسام زنده را توانيم ديد، ولى نمى‏توانيم حيات در وجود آنها را ببينيم؛ هنگامى كه شخصى مى‏ميرد، هيچ نمى‏بينيم كه چيزى از وجود وى خارج گردد، بدن وى در ظاهر پنج دقيقه بعد از مرگ عين همان است كه پنج دقيقه قبل از مرگ بود، ولى ما مى‏دانيم كه حيات به طور كامل او را ترك كرده است؛ لذا اين عقيده كاملًا قابل قبول و منطقى است كه بگوييم همان گونه كه خود حيات غير مرئى است همان طور نيز منشأ و منبع آن غير مرئى است.» «19» من نياز بيشترى به توضيح اين مسئله نمى‏بينم، اين قدر هست كه منابع اسلامى به خصوص قرآن مجيد و منابع علمى و تحقيقى و تجربى مى‏گويند:

مادّه اوليّه آفرينش توده‏اى عظيم از گاز بود و اين گاز بر اثر فعل و انفعالاتى كه‏ ميليون‏ها سال در آن به وجود آمده، تبديل به اين مجموعه شگفت‏انگيز شده كه آن را جهان مى‏نامند؛ و منشأ اين همه عجايب بهت‏انگيز و عناصر پر از اسرار و اين نظام متقن و با حساب با توجّه به هزاران استدلال منطقى و حكمت استوار، وجود مقدس اللَّه و ذات اقدس حقّ است كه انبياى گرامى و ائمّه طاهرين عليهم السلام و اولياى عظام و عرفاى شامخ و كتب آسمانى و به خصوص قرآن مجيد آن چنان كه شايسته است او را معرّفى كرده و دستورهاى حضرتش را كه ضامن خير دنيا و آخرت انسان است تبليغ كرده و از آدمى خواسته‏اند در تمام زمينه‏هاى زندگى، بنده آن حضرت باشد.

وحشى بافقى، در وصف آن جناب گويد:

آن كه به ما قوّت گفتار داد

 

گنج گهر داد و چه بسيار داد

كرد به ما لطف ز لطف عميم‏

 

نادره گنجىّ و چه گنج عظيم‏

آن كه از اين گنج نشد بهره‏مند

 

قيمت اين گنج چه داند كه چند

دخل جهان گشته مهيّا از اين‏

 

بلكه دو عالم شده پيدا از اين‏

بود جهان بر سر كوى عدم‏

 

بى خبر از وضع جهان قِدَم‏

بيند و گويد نه به چشم و زبان‏

 

زو شده موجود همين و هم آن‏

     

(وحشى بافقى)

 

پی نوشت ها :

 

----------------------------------------------------------

 

(1)- كهف (18): 51.

(2)- فصّلت (41): 11.

(3)- نهج البلاغه: خطبه 1.

(4)- نهج البلاغه: خطبه 90.

(5)- بحار الأنوار: 55/ 104، باب 8، حديث 35؛ كنز العمال: 6/ 169، حديث 15235.

(6)- اسلام و هيئت: 260؛ بحار الأنوار: 57/ 246، باب 37؛ قال: خُلِقَتْ من مُوجٍ مَكفوفٍ، قالَ: وما المَوْجُ المَكْفُوف‏ قال: يا ابْنَ‏سَلامٍ ماءٌ قائمٌ لا اضطرابَ لَهُ وكانتِ الأصلُ دُخاناً، قال: صَدَقْتَ يا محمّد.

(7)- تفسير القمى: 2/ 69، ذيل آيه 30 سوره انبياء.

(8)- قرآن و طبيعت: 21 به نقل از كتاب النجوم فى مسالكها.

(9)- نور دانش: 37.

(10)- سرگذشت زمين: 2.

(11)- پيدايش و مرگ خورشيد: 188.

(21)- نهج البلاغه: خطبه 1.

(13)1 يك، دو، سه، بى نهايت: 323.

(14)- پيدايش و مرگ خورشيد: 224.

(15)- عناصر جهان: 178.

(16)- راه تكامل: 2/ 118.

(17)- مفاتيح الجنان: زيارت امين اللَّه.

(18)- بحار الأنوار: 3/ 259، باب 9، حديث 4؛ الأمالى، شيخ صدوق: 417، حديث 3.

(19)- ايمان به خدا در قرن بيستم: 16.

 

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *

کوچک و یا بزرگ بودن حروف اهمیتی ندارد
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " مقالات دینی و اخلاقی "  
Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR