چهارشنبه 3 خرداد 1391 - الاربعاء 2 رجب 1433  
الإمام علىّ (عليه السلام) : أعظَمُ الذُّنوبِ عِندَ اللهِ ذنبٌ أصَرَّ علَيهِ عامِلُهُ . امام على(عليه السلام) : بزرگترين گناه نزد خدا گناهى است كه مرتكبش بر آن اصرار ورزد. (غرر الحكم : 3131)
فهرست مطالب
 
در محضر استاد
 
نهى از سركشى و فساد

در پايان آيه شريفه بنى‏اسرائيل را از سركشى و فساد و طغيان و افساد كه از مصاديق بارز و خانمان سوزش اختلاف و ناسازگارى با يكديگر و جنگ و خون‏ريزى و نهايتاً تباه شدن جان و مال و ناتوان شدن بنيه جامعه و از دست رفتن اتحاد و وحدت است اكيداً نهى مى‏كند آنجا كه مى‏فرمايد:
از همه نعمت‏هائى كه به شما عطا كرده‏ام يا به سبب اين
اعمال, ادعیه و زیارات روز

- دعای توسل
- دعای توسل دیگر
- متن زیارت عاشورای معروفه
- فضیلت و اعمال ماه رجب
- اعمال مشترکه ماه رجب
- سایر اعمال ماه رجب
- اعمال لیله الرغائب
- اعمال مخصوص روزها و شبهای ماه رجب
- دعای روز سه شنبه
- زیارت امام زین العابدین, امام باقر, امام صادق (ع) در روز سه شنبه
- دعای فرج امام زمان (ع)
- دعاهای هر روز ماه رجب
- زیارت رجیبیه (الحمد الله الذی اشهدنا)

تازه های سایت
 
صوت متن و ترجمه استاد انصاریان بر روی قرآن سایت ...
زندگینامه تصویری استاد
تیزر معرفی دارالعرفان
گزارش سفر استاد انصاریان به ترکیه - 1389
گزارش سفر استاد انصاریان به اروپا - 1390
پخش زنده اماکن متبرکه
بخشی از سخنرانی استاد در بزرگداشت شهید پهلوان ...
مناسبت

در گذشت« ابوریحان بیرونی » دانشمند بزرگ مسلمان440ق

اشعار عرفانی استاد
تويي جان و تويي جانانم اي دوست
تويي درد و تويي درمانم اي دوست
به باغ عشق و صحراي محبت
تويي روح و تويي ريحانم اي دوست
  حکایات عبرت آموز
1390/11/30 21:00:40 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 46609
تعداد بازدید : 219

داستان قارون و ثروت او

 

«قارون بهره عظيمى از ثروت داشت، خزينه‏ها و صندوق‏ها و انبارهايش انباشته از مال و جنس بود كه قرآن مى‏فرمايد:

إنَّ مفاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ اولِى الْقُوَّةِ»

حمل كليدهايش بر گروهى نيرومند گران و دشوار مى‏آمد.

قارون در ميان قوم خود روزگار را به عيّاشى و خوشگذرانى سپرى مى‏كرد و لباس‏هاى فاخر مى‏پوشيد و با تجمّل و آرايش از خانه بيرون مى‏آمد.

قصرها براى خود ساخته و در آن جا خدمتگزاران مخصوص به كار گرفته بود و هميشه در تلاش زياد كردن غلامان و حشم خويش وقت سپرى مى‏كرد و در پى اين بود كه از هر لذّتى خود را برخوردار و سير سازد و حرص و عطش خود را فرو نشاند، او مى‏خواست به آخر حدّ تنعّم رسيده چشم و دلش سير شود.

مال دنيا از آغاز، اساس زينت و بهجت دنيا بوده و وسيله زندگى و قوام آن است، ولى اين مرد شيطان‏زده آن را وسيله طغيان و مايه تكبّر ساخته و با داشتن آن، غرور و نخوت مى‏فروخت.

بيچاره گمان مى‏كرد او تافته جدا بافته است و كسى نه حق دارد و نه مى‏تواند همدوش او باشد، تا چه رسد به اين كه او را مقهور خود سازد.

او چنين مى‏پنداشت كه همه مردم مسخّر و زيردست اويند و لذا وقتى صحبت مى‏كرد بايد همه سرها را به زير افكنند و هر وقت اشاره مى‏كند بايد به خدمتش حاضر باشند. غلامانش همين معانى را معمول مى‏داشتند، هر وقت صدا مى‏زد:

پسر بيا؟ در شتافتن به سويش از يكديگر سبقت مى‏جستند.

او توقّع داشت اين انسان‏هاى زيردستش بنده‏هاى خالص باشند و آن بيچارگان هم اين معنا را بر خود واجب دانسته، واى بر آن خدمتگزارى كه خيال نافرمانى وى را به دل بگذراند و محروميت نصيب آن غلامى كه در اطاعتش دير بجنبد.

قارون در تاريخ بشريت مردى استثنايى و نوظهور نبود، هستند مردمى كه راه و رسمشان اين است كه چون در خود قدرتى ديدند پا از گليم خود بيرون مى‏كنند و به مردم ظلم كرده، سلطنت و قدرت خود را بر ديگران تحميل مى‏نمايند و على‏رغم ايشان جبروت و سطوت خود را به خورد آنان مى‏دهند.

اى كاش اين طبقه توانگر كمى كوتاه مى‏آمدند و معناى زندگى صحيح را مى‏فهميدند و راه روشن آن را مى‏يافتند.

آرى، اگر مى‏يافتند مى‏فهميدند كه تنها داشتن مال گردن مردم را براى انسان خاضع نمى‏كند و مردم به طوع و رغبت در برابر انسان سر فرود نمى‏آورند، بلكه‏ بنده احسانند، وقتى اين مردم را مى‏توان مطيع ساخت كه آنان را از خير خود سرشار نمود و شكم گرسنه‏شان را سير گردانيد، تنها در اين صورت دل‏ها به سوى انسان معطوف گشته و انسان مى‏تواند خوبى‏ها را جلب و شرور زيادى را از خويش دور سازد و علاقه مردم را متوجه خويش ساخته و آنان را به دور خود گرد آورد.

علاوه بر اين مى‏تواند از اين راه رضاى خدا را هم به دست آورده و خوبى‏هاى مردم را با ثواب و جزاى خدايى تلافى كند و در نتيجه به خير دنيا و آخرت برسد.

ولى چه بايد كرد كه مال دنيا چشم دل را كور و غرور ناشى از زرق و برق آن بصيرت‏ها را از بين مى‏برد، لذا به هر اجتماعى سر بزنيم از برخى از مردم جز رياكارى نمى‏بينيم و جز تعارفاتى حاكى از نفاق نمى‏شنويم و جز با محروميت و ناله مظلومان برخورد نمى‏نماييم.

نمى‏بينم در اين ميدان يكى مرد

 

زنانند اين سبك عقلان بى‏درد

نديدم مردِ حق هر چند بردم‏

 

به گرد اين جهان چشم جهانگرد

گرفته گَرد گِرداگرد عالم‏

 

نمى‏بينم سوارى زير آن گرد

سوارى هست پنهان از نظرها

 

زنامحرم زنان پنهان بود مرد

     

بود مرد آن كه حق را بنده باشد

 

به داغ بندگى مرد است هر مرد

بود مرد آن كه او زد بر هوا پاى‏

 

رگ و ريشه هوس از سر بدر كرد

بود مرد آن كه دل كَنْد از دو عالم‏

 

به يك جا داد و گشت از خويشتن فرد

بود مرد آن كه با حق انس بگرفت‏

 

به او پيوست و ترك ماسوا كرد

بود مرد آن كه او رست از من و ما

 

برآورد از نهاد خويشتن گرد

بود مرد آن كه فانى گشت از خود

 

ز تشريف بقاى حق بقا كرد

خداوندا ز فضل خود مدد كن‏

 

كه ره يابم به مردى تا شوم مرد

به مردى مى‏رسى اى فيض و مردى‏

 

به شرط آن كه گردى از خودى فرد

     

(فيض كاشانى)

مردم مى‏ديدند هر چه گرسنگان بيشتر مى‏شوند او بيشتر در پى جمع آورى ثروت مى‏افتد و هر چه برهنگان زيادتر مى‏گردند او با لباس‏هاى فاخر خود بيشتر تجمّل و آرايش مى‏كند، علاوه بر اين كه غرور و بزرگى هم مى‏فروشد و همچنان راه طغيان و ظلم خود را دنبال مى‏كند.

لاجرم جمعى تصميم گرفتند روح خير را در او تحريك كرده از آن خواب گرانش بيدار سازند، لذا از درِ خيرخواهى نصيحتش كردند كه مال نبايد وسيله گمراهى انسان گشته و ميان او و احسان به مردم و ناديده گرفتن لغزش‏هاى محتاجان و خوشدل نمودن و تلطف بر بيچارگان حايل گردد، بلكه بهترين وسيله است براى اين كه انسان بتواند به چنين كارهاى نيكى توفيق يافته نام نيك دنيا و ثواب آخرت را به دست آورد.

مضافاً بر اين كه احسان به خلق بهتر از خود انسان مال را نگهدارى كرده، باقى مى‏گذارد.

سپس اضافه كردند كه ما براى مال تو كيسه طمع ندوخته‏ايم، اين تو و آن اموالت، هر چه مى‏خواهى از آن استفاده كن، ما پيشنهاد ديگرى به تو داريم كه خيرش عايد خودت مى‏شود و آن اين است كه مگر مقصود تو غير اين است كه از رزق طيّب حلال دنيا كام برگيرى؟ البته بگير، لكن فقرا را هم در نظر داشته باش و كاميابى از دنيا، محتاجان را از يادت نبرد و به شكرانه اين كه خداوند به تو احسان كرده تو نيز به ايشان احسان كن تا نعمت برايت محفوظ مانده و ثروت بركت كند و از آن فقط خير بينى و مايه درد سرت نشود.

لكن يك مرد طاغى كجا گوشش بدهكار نصيحت است و چگونه ممكن است اندرز را تا پرده دل او نفوذ داد؟ علاقه به مال شراشر دل قارون را پر كرده و جايى براى نصيحت باقى نگذاشته، به علاوه در او علوّ و استكبار به بار آورده، ديگر كجا از افراد خير خواه حرف مى‏شنود؟ به نظر او اين افراد كسى نيستند كه به او دستور دهند و او اطاعتشان كند؟ اصولًا به اينها چه ربطى دارد كه در كار او مداخله كرده و به رفتارهاى خصوصى او دست اندازى نمايند!

او در ردّ گفتار آنان با كمال خشونت گفت: من احتياجى به نصيحت و خير خواهى شما ندارم، عقل من خيلى از عقل شما بيشتر و فكرم بسيار از فكر شما تيزتر است، شما گمان كرده‏ايد هر كسى مى‏تواند چنين مالى به دست آورد؟ اين عقل و فكر من بود كه چنين موفقيتى نصيبم كرد، علاوه من نسبت به اين مال سزاوارتر از ديگرانم، پس خواهش مى‏كنم اين خيرخواهى را براى خود نگه داريد و با آن امور خود را اصلاح نماييد.

آنگاه براى اين كه دل مردم را بيشتر به درد آورد با تجمّل و جلال و شكوه هر چه تمام‏تر از خانه بيرون آمده و نمونه‏اى از بسيار و مشتى از خروار ثروت خود را به رخ مردم كشيد.

مردم فقير كه او را ديدند با چه لباس‏هاى فاخر و چه اسب‏هاى قيمتى بيرون آمده و خدم و حشم وى از عقبش روانند، چشم‏هايشان خيره گشته و همه به تماشايش نزديك آمده، دل‏هايشان چاك شد از اين كه او را در آن ناز و نعمت و خود را در اين فقر و نكبت ببينند، به يكديگر مى‏گفتند:

يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما اوتىَ قارُونُ إنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظيمٍ»

اى كاش مانند آنچه به قارون داده‏اند براى ما هم بود، واقعاً او داراى بهره بزرگى است.

وَ قالَ الَّذينَ اوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لايُلقّيها إلَّا الصّابِرُونَ»

و كسانى كه معرفت و دانش به آنان عطا شده بود، گفتند: واى بر شما پاداش‏ خدا براى كسانى كه ايمان آورده و كار شايسته انجام داده‏اند بهتر است. و [اين حقيقت الهيه را] جز شكيبايان در نمى‏يابند.

موسى عليه السلام هر چه به قارون در اين خصوص اصرار كرد سود نبخشيد و فايده‏اى نداشت و قارون به گفتار موسى اعتنا نكرد و خود را بالاتر از آن ديد كه به فرمان حق سرفرود آورد.

موسى پس از مدتى زياد كه قارون را به راه خدا دعوت كرد و وى را با مواعظ حسنه پند داد ولى از به راه آمدن وى مأيوس شد از خدا خواست تا عذابش را بر او نازل كند و مردم را از فتنه و اغواى وى نجات دهد.

خدا دعاى موسى را مستجاب كرد و زمين را فرمود تا او و خانه او را در خود فرو برد.

آن روز از اموال و خدم و حشم كسى كه او را يارى كند نبود، تنها خدا بود كه مى‏توانست به فريادش برسد ولكن او از خدا كمك نخواست.

فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الأْرْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرونَهُ مِنْ دُونِ‏اللَّهِ وَ ما كانَ مِنَ الْمُنْتَصِرينَ»

پس او و خانه‏اش را در زمين فرو برديم، و هيچ گروهى غير از خدا براى او نبود كه وى را [براى رهايى از عذاب‏] يارى دهد، و خود نيز نتوانست از خود دفاع كند.

زمين قارون و اموالش را بلعيد و داستانش مايه عبرت قوم موسى و پيروان فقيرش گرديد و چون مردم سرانجام وى را ديدند از آن آرزوهايى كه كرده بودند پشيمان گشته و حضرت حق را شكر كردند كه مثل قارون نشدند.

البته اين عذاب و خوارى فقط مخصوص قارون نبوده، بلكه بر اساس سنّت حتميه الهيه دامنگير هر ثروتمند فخر فروش و متكبر خودبين است.

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *

کوچک و یا بزرگ بودن حروف اهمیتی ندارد
باسلام از ارایه مطالب سپاسگزارم
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " حکایات عبرت آموز "  
  •   ده سال خاموشى - 9386 بازدید
  •  زبانت را حفظ كن - 6824 بازدید
  •  پاكى و آبرو - 6725 بازدید
  •  بردبارى پسر ادهم - 6533 بازدید
  •   عيسى و شخص معجب - 5809 بازدید
  •  ترس از خدا - 5767 بازدید
  •   اى جوانان بكوشيد - 5635 بازدید
  •   سود ورع - 4684 بازدید
  • Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR