|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
تواضع و آثار آن - جلسه هفتم - (متن کامل + عناوین)
مراتب تقوا هماهنگى بين انسان و پروردگار
تهران، مسجد حضرت امير عليه السلام رمضان 1384 الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
مجموعه اعمالى كه از انسان ظهور پيدا مىكند، چه عبادت حق باشد و چه خدمت به خلق، و چه به كارگرفتن حسنات اخلاقى در روابط مردم با يكديگر، هنگامى است كه صورت عمل، با طرح و نقشه حق هماهنگ باشد؛ يعنى با برنامههاى فقهى برابرى كند، فقهى كه در بيش از پانصد آيه قرآن مطرح است، و نزديك به هشتاد و دو عنوان فقهى در كتب فقهاى بزرگ مطرح است. باطن عمل هم با نيت خالص و فى سبيل الله صورت بگيرد و نهايتاً عمل، عملى باشد كه با پروردگار عالم معامله شود، اين عمل از نظر دين، عمل كامل و جامع است، آن كسى كه اين عمل را انجام مىدهد، يقيناً تكليف الهى خود را ادا كرده است، و از نظر فقهى تكليفى برعهده او نيست، كه فرداى قيامت از او بخواهند و دادگاهى براى او تشكيل دهند. دين الهى بر عهده او بوده و به تعبير عالمانه، حقّ اولوهيت و ربوبيتى كه از جانب پروردگار به عهده او بوده به عنوان عبد، ادا كرده است. اين عمل ادا شده، در منزل ديگرى قرار مىگيرد كه قرآن كريم از آن منزل، به منزل قبول تعبير كرده است. «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» «1»
مراتب تقوا
تقوا مراتب مختلفى دارد، يك مرتبه آن هم همين مرتبه عمل است. عمل براساس فقه و نيت خالص، از مراتب تقوا است و باعث مىشود عمل به منزل قبول حق برسد و مورد پذيرش پروردگار عالم قرار بگيرد. بعد از اينكه عمل را قبول كردند، اين عمل را در دنيا طبق آيات قرآن كريم به رحمانيت حقّ وصل مىكنند؛ يعنى خداى مهربان پاداشى براى آن قرار داده است، به اين عمل در دنيا پاداش مىدهند، پاداشهاى اين عمل هم مختلف است، اين طور كه از آيات قرآن و از روايات استفاده مىشود، پاداش چنين عمل كنندهاى آبرو در ميان مردم و محبوبيت در قلوب اهل ايمان است، پاداش چنين عمل كنندهاى وسعت و گشايش رزق، طهارت باطن و آمرزش گناهان گذشته در دنيا است؛ يعنى نمىگذارم پرونده گناه به آخرت منتقل شود. همين جا پروردگار عالم از بركت اين عمل جامع و كامل، گناهان گذشته عبد را مىآمرزد. «2»
نماز اول وقت، خاموش كننده آتش جهنم
وقتى كه نزديك وقت نماز مىشد، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به مردم مىفرمودند: برخيزيد حركت كنيد و به اين نماز اول وقت رو بياوريد، براى اينكه آتشهاى افروخته شده از گناهانتان را با انجام اين عبادت خاموش كنيد. بعد از اينكه اين عمل جامع و كامل را قبول كردند؛ چون زمينهاى براى ردّ عمل وجود ندارد. عمل وقتى كه صورت ظاهرش الهى است، صورت باطنش هم الهى مىشود، اداى تكليف قطعى، قبول شدنش و وصل شدن آن به رحمانيت پروردگار عالم در دنيا قطعى است و در آخرت هم عمل به رحيميت پروردگار وصل مىشود، كه جلوه ______________________________ (2)- الكافى: 1/ 35، حديث 6؛ «حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِيَ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِيماً فَقِيلَ تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ.» و نيز در الكافى: 1/ 44، حديث 2؛ «جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ الْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَى الْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ.» و نيز الكافى: 70/ 1، حديث 7؛ «يُونُسَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام إِنَّ أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ عِنْدَ اللَّهِ مَا عُمِلَ بِالسُّنَّةِ وَ إِنْ قَلَّ.» اين رحيميت، بهشت و رضوان، من الله اكبر است.
وفاى به عهد پروردگار
در اين زمينه از سوره مباركه توبه يك آيه را عنايت كنيد: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ» «1» خيلى آيه عجيبى است كه خدا به مردان و زنان با ايمان، كه در دنيا زندگى مىكنند و هنوز عمرشان خاتمه پيدا نكرده و وارد عالم ديگر نشدند، به جاى اينكه به مؤمنين و مؤمنات بگويد وعده مىدهم، مىگويد: وعده دادم و تمام شد، وعده پروردگار هم با وفاى به عهد همراه است. «إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ» «2» دليلى ندارد كه پروردگار عالم خلف وعده كند. «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»
خصوصيات مؤمن و وعده بهشت
البته در آيات ديگر مىگويد: مؤمن كيست؟ در آيات ديگر شرح مىدهد مؤمن آن انسانى است كه خدا، قيامت، فرشتگان، پيغمبران و كتابهاى آسمانى را باور دارد و اهل عمل و اخلاق هم مىباشد. در آيات قرآن اعمال و اخلاق مؤمنين را هم بيان مىكند. ظاهراً در آيه سوره بقره، مردان و زنان با ايمانى كه دارنده عمل صالح و اخلاق حسنه هستند، ده خصوصيت اخلاقى دارند، من بهشت را به آنها وعده دادم كه از زير درختان و قصرها نهرها جارى است. اين يك وعده است. «وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ» «3» ______________________________ (2)- آل عمران (3): 9؛ «مسلماً خدا خلف وعده نمىكند.» (3)- توبه (9): 72؛ «و نيز سراهاى پاكيزهاى را در بهشتهاى ابدى [وعده فرموده] و همچنين خشنودى و رضايتى از سوى خدا [كه از همه آن نعمت ها] بزرگتر است؛ اين همان كاميابى بزرگ است.» به آنها مسكنهاى پاكيزه و با آرامش، در بهشتهاى جاويدان وعده دادم: «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ» رضوان از بهشت و مسكنهاى طيبه بالاتر و بهتر است. در پايان آيه هم مىفرمايد: «ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» يعنى تحقق وعده پروردگار و رسيدن مكلّف به جنات و به مساكن و به رضوان من الله اكبر، كه پروردگار بىنهايت، كه با صفت عظيم از آن ياد كرده است، چيست؟
عاقبت بدگمانى به پروردگار
بنابراين هيچ مؤمنى نبايد نسبت به اعمالش كه عمل كامل و جامع انجام داده، نگرانى داشته باشد، و نبايد نسبت به دنيا و آخرت خود، دچار بدگمانى به پروردگار شود. من يك عمر زحمت كشيدم و پاك زيستم، اخلاق حسنه داشتم، اما فكر نمىكنم كار ما به جايى برسد كه در روز قيامت مورد لطف قرار بگيريم. اگر چنين حالى در باطن انسان قرار بگيرد، اين قدر اين حال مورد نفرت خدا است كه در روايات ما آمده است كه گاهى كار بدگمان به جايى مىرسد كه درِ نجات را به روى خود مىبندد. انسان نبايد به خداى مستجمع جميع صفات كمال، كه الله است، به خداى رحمان كه در مهربانى او بخشندگى وجود دارد و خداى رحيم كه بهشتها ومساكن طيّبه و رضوان من الله اكبر را وعده داده، بدگمان باشد، اينجا جاى بدگمانى نيست. «1» بدگمان در حقيقت مىخواهد خدا را نامهربان معرفى كند. بدگمان مىخواهد خدا را يك خدايى كه بنا ندارد مزد زحمت بندهاش را بدهد معرفى كند. لذا در ______________________________ إرشادالقلوب: 1/ 110؛ «و قال أمير المؤمنين عليه السلام الثقة بالله و حسن الظن به حصن لا يتحصن به إلا كل مؤمن و التوكل عليه نجاة من كل سوء و حرز من كل عدو. و قال الصادق عليه السلام و الله ما أعطي مؤمن خير الدنيا والآخرة إلا بحسنالظن بالله و رجائه له و حسن خلقه والكف عن أعراض الناس فإن الله تعالى لا يعذب عبدا بعد التوبة و الاستغفار إلا بسوء ظنه و تقصيره في رجائه و سوء خلقه واغتيابه للمؤمنين.» روايت بسيار مهم ما كه قسمتى از آن در جلد يازدهم «وسائل الشيعه» نقل شده، در قيامت دستور مىدهند كه انسان را با پرونده كامل به جهنم ببرند، به پروردگار مىگويد: من كه گناهى مرتكب نشدم، من كه همه فرمانهاى تو را اجرا كردم، من كه اهل عبادت رب و خدمت به خلق بودم، به چه علت حكم به جهنم بردن من را صادر كردى، خطاب مىرسد من باگمان خودت با تو معامله مىكنم، در دنيا به من سوء ظن داشتى، من با همان حالت با تو معامله مىكنم. «1»
ارزش حسن ظن به پروردگار
اينجا جاى اميد به پروردگار و طمع به محبت و عنايت پروردگار است، در حالى كه انسان هر روز و هر شب در حد خودش عمل جامع و كامل انجام مىدهد بايد گمانش به پروردگار گمان درست و خوبى باشد، يعنى حسن ظن داشته باشد. به قدرى حسن ظن مهم است كه در كتاب «وسائل» و «بحارالانوار» آمده است. اين روايت را در مدارك گوناگون ديدهام، خطاب مىرسد گناهكار را به جهنم ببريد، در حالى كه او را به جهنم مىبرند، يكى دو بار بر مىگردد و به پشت سر خود نگاه مىكند، خطاب مىرسد دنبال چه مىگردى، عرض مىكند من فكر نمىكردم كه با اين رحمت بىنهايت، حكم به جهنم رفتن من بدهى، من فكر مىكردم وقتى با تو برخورد كنم، از من گذشت كنى، مطلب بسيار زيبايى است، به پروردگار بايد حسن ظن داشت، مىداند كه گناهكار اهل جهنم است، مىداند كه بدكار اهل جريمه است، دروغ و كلك او را به جاى حرف راست حساب كنيد و او را به جهنم نبريد؛ «2» يعنى اين قدر گمان خوب به پروردگار ارزش دارد، كه پروردگار عالم، مطلب اين بندهاش را در صحراى محشر قبول مىكند. «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ ______________________________ و قال رسول الله يقول الله عز و جل أخرجوا من النار من كان في قلبه مقدار حبة من خردل إيمانا ثم يقول و عزتي و جلالي لا أجعل من آمن بي ساعة من ليل أو نهار مع من لم يؤمن بي.» (2)- عدة الداعي و نجاح الساعي: 148؛ وسائل الشيعه: 15/ 232، حديث 20356؛ «وَ رُوِيَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى إِذَا حَاسَبَ الْخَلْقَ يَبْقَى رَجُلٌ قَدْ فَضَلَتْ سَيِّئَاتُهُ عَلَى حَسَنَاتِهِ فَتَأْخُذُهُ الْمَلَائِكَةُ إِلَى النَّارِ وَ هُوَ يَلْتَفِتُ فَيَأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَى بِرَدِّهِ فَيَقُولُ لَهُ لِمَ تَلْتَفِتُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِهِ فَيَقُولُ يَا رَبِّ مَا كَانَ هَذَا حُسْنَ ظَنِّي بِكَ فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى مَلَائِكَتِي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا أَحْسَنَ ظَنَّهُ بِي يَوْماً وَ لَكِنِ انْطَلِقُوا بِهِ إِلَى الْجَنَّةِ لِادِّعَائِهِ حُسْنَ الظَّنِّ بِي.» هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» «1» روايت بسيار مهمى را از جلد دوم كتاب شريف «اصول كافى» درباره عمل جامع و كامل براى شما مطرح مىكنم. روايت از وجود مبارك حضرت باقر العلوم عليه السلام با سلسله سند نقل شده است. امام باقر عليه السلام از قول پروردگار نقل مىكند. چرا پروردگار در كلام خود پنج قسم خوردهاند؟ زيرا مطلب بسيار مهم بوده كه پروردگار عالم در مقدمه گفتارشان پنج قسم خوردهاند، «وعزّتى و جلالى وعظمتى و بهائى وعلوّ ارتفاعى» به عزت، جلال، عظمت، نورانيت و به بلندى مقام خدايى و الهيت سوگند، كه قسم بالاتر از اينها نيست.
مقدم كردن خواسته خود بر خواسته خدا
سوگند براى چيست؟ «لايُؤْثِرُ عبدٌ هوائى على هواه فى شىءٍ مِنْ امر الدنيا» «2» به عزت، جلال، عظمت و نورانيت و به بلندى مقام الوهيت و ربوبيت و خدايى قسم، در زندگى دنيا، بندهاى از بندگان من، خواستههاى مرا بر خواستههاى خودش ترجيح نمىدهد، مثلا در عبادت، دلش مىخواهد كه همه بفهمند او عبادت مىكند ولى چون من با ريا موافق نيستم، خواسته مرا مقدم مىكند و عبادت انجام مىدهد، خدمت به مردم مىكند، اما دلش مىخواهد چهره شود. ولى من به او مىگويم به من خدمت كن، خواسته مرا در همه امور دنيايى مقدم مىكند، «فى شىء من أمر الدنيا» خواستههاى مرا بر خواستههاى خودش مقدم مىكند و عملى كه انجام مىدهد عملى جامع و كامل به دست مىآيد. من در مقابل كار او چه عكسالعملى نشان مىدهم، اول «جعلت غناه فى نفسه» بىنيازى او را در ______________________________ (2)- الكافى: 2/ 137، حديث 2؛ «ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ اللَّهُ عز و جل وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ عَظَمَتِي وَ بَهَائِي وَ عُلُوِّ ارْتِفَاعِي لَايُؤْثِرُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ هَوَايَ عَلَى هَوَاهُ فِي شَيْءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا إِلَّا جَعَلْتُ غِنَاهُ فِي نَفْسِهِ وَ هِمَّتَهُ فِي آخِرَتِهِ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ كُلِّ تَاجِرٍ.» الكافى: 2/ 137، حديث 1؛ «أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل يَقُولُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ عَظَمَتِي وَ عُلُوِّي وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِي لَايُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَايَ عَلَى هَوَى نَفْسِهِ إِلَّا كَفَفْتُ عَلَيْهِ ضَيْعَتَهُ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ كُلِّ تَاجِرٍ.» خودش قرار مىدهم، تا مجبور باشد به وسيله مردم بىنياز شود، هر روز آبرو مايه بگذارد، گردن كج كند، دنبال پارتى و مقام برود، نمىگذارم بندهام خلأ حس كند كه براى پر كردن خلأ، گردن كج كند و آبرو مايه بگذارد ودست دراز كند. شاعرى گفت: قصيدهاى در مدح حضرت رضا عليه السلام گفته بودم، با خط خوب روى كاغذ عالى نوشتم و گفتم بروم و براى حاكم خراسان بخوانم و حاكم خراسان بالاخره با شنيدن اين قصيده، پول خوبى به من مىدهد. در راه كه مىرفتم، به خودم گفتم مرد حسابى، اين قصيده را در مدح حضرت رضا عليه السلام گفتى، به حاكم چه ربطى دارد. بايد براى خود حضرت رضا عليه السلام بخوانى. برو براى خودش بخوان. يا حضرت رضا عليه السلام بعد از شنيدن اين قصيده، طبق عقيده شيعه: «أنت تَسْمَعُ كلامى و تشهد مقامى» آيا عنايتى مىكند؟ يا در آخرت جبران مىكند. اينها كسى را از در خانه خود نااميد بر نمىگردانند. حاجى از مكه برگشته بود، خراسان آمد، در خانه حضرت رضا عليه السلام را زد، امام عليه السلام اجازه ندادند كه در را باز كنند، چون صداى در را مىداند كه مال كدام دست و كدام نيت است؟ خودشان پشت در آمدند، گفت: حاجى هستم و از سفر برگشتهام، ابن سبيل شدم، يعنى مخارجم تمام شده است، در شهر خود، وضع مالى من خوب است، در اين شهر، نمىخواستم به كس ديگر مراجعه كنم، پولى به من بدهيد، وقتى به شهر خودم برگشتم پول را براى شما مىفرستم. اين شخص از مكه برگشته تا جمال شما را زيارت كند، همه مكه مىروند و دلشان مىخواهد همه پول خود را خرج كنند و به كربلا بروند، شما كه الان زنده و در دنيا هستى، در را باز مىكردى و اجازه مىدادى كه نگاهى به جمال مبارك شما بيندازد، فرمود: اين شخص آبرو دارد، اگر مرا مىديد خجالت مىكشيد و عمل من از بين مىرفت. عمل بايد بىعيب باشد. سالم، صاف، جامع و كامل باشد، وقتى بنده من عمل كامل انجام داد: «جعلت غناه فى نفسه» طورى با باطنش معامله مىكنم كه احساس بىنيازى كند.
گفتن شعر در حرم امام رضا عليه السلام و گرفتن حاجت
از وسط راه برگشت و به حرم حضرت رضا عليه السلام رسيد، گفت: يابن رسول الله ببخشيد، ما راه را اشتباه رفتيم. من مىخواستم اين قصيده را نزد حاكم و استاندار ببرم، متوجه اشتباهم شدم. اين قصيده را براى شما گفتم، و بايد نزد شما بخوانم، يابن رسول الله شعر مرا گوش بده. آن شخص شعر را خواند. كسى در حال زيارت بود، اين فرد با صداى خوبى قصيده را مىخواند، آن زائر گفت: عجب مدح جالبى است، حالا ببينيد چگونه حضرت رضا عليه السلام مشكل را حل مىكند. اين شخص بايد قصيده را بخواند و يك اهل حالى بايد در حال زيارت باشد، قصيده را بشنود و حال زيارتش بيشتر شود، به پول آن زمان، شش تومان به اين شاعر داد و سريع لابه لاى جمعيت خودش را گم كرد. وقتى شاعر پول را ديد، متوجه شد كه مخارج دو سه ماه او است. از حضرت رضا عليه السلام تشكر كرد و گفت: از اين به بعد هم هر كارى كردم مىآيم و به شما ارائه مىكنم، من اشتباه كردم كه نزد حاكم مىرفتم. زيارت كرد و از حرم بيرون آمد، وارد مسجد گوهرشاد شد، يكى از اولياى خدا مىخواست حرم برود، به شاعر گفت: شش تومانى كه امروز حضرت رضا عليه السلام به تو حواله كرده، ده برابر مىخرم، شش تومان را داد، شصت تومان گرفت، ديد خرج سه چهار سال او تأمين شده است، شاعر به حضرت رضا عليه السلام گفت: من غلط كردم كه درِ خانه غير از شما مىرفتم. من از اين به بعد هر مشكلى داشتم مىآيم و به خودتان مىگويم. «جعلت غناه فى نفسه» او را از همه مىبُرم و بعد يك حالى به او مىدهم كه ببيند به منبع بىنهايت وصل است، ديگر احساس خلأ و كمبود نكند.
عنايت بىكران پروردگار به مؤمن
دوم: «و جعلتُهُ همَّتَهُ فى آخرته» با اين اعمال خوبى كه انجام داده، متوجه آخرتش مىكنم، يعنى او را از سنگينى محبت دنيا و مادّى گرى نجات مىدهم كه در دنيا براى ساختن آخرت زندگى پاكيزهاى داشته باشد. «وضَمَّنْتُه له السموات و الارض» تمام آسمان و زمين را ضامن روزى او قرار مىدهم، مىگويم كه از همه جا براى بندهام ببارد. در روايت و تجربه هم ثابت شده است. در شهرى منبر مىرفتم به يك نفر گفتم: خرج به اين سنگينى را از كجا تأمين مىكنى، خرج درمانگاه، بيمارستان، كتابخانه، طلبهها و مراجعات مردمى را از كجا تأمين مىكنى، زمانى كه من اين سؤال را كردم، ده سال قبل بود، شايد ايشان در ماه ده ميليون تومان پرداختى داشتند. اما خودش در يك خانه تيرچوبى با يك زندگى و لباس معمولى زندگى مىكرد، الان هم همانطور زندگى مىكند. جوابى كه داد محصول آيات و روايات بود. «مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ» «1»، «وضمّنته له السموات و الارض» گفت: فلانى من دنبال پول نمىروم، پول دنبال ______________________________ من مىدود. گفتم: چگونه پول دنبال شما مىدود، گفت: اگر مدتى كنار من باشى متوجه مىشوى. مثلا شب كه به خانه مىروم، همسرم مىگويد: چهار پنج كيسه، نصف گونى، اسكناس آوردهاند و گفتند: به حاج آقا بدهيد، رسيد هم نمىخواهد. معرفى هم نمىكند. آسمانها و زمين را ضامن رساندن روزى به او قرار مىدهم: «وكنتُ له من وراء تجارة كلّ تاجر» همه تاجرها كنار بروند، خود من براى او تجارت مىكنم. چگونه خدا براى انسان تجارت مىكند، اين قدر زمينههاى توفيق را براى انسان فراهم مىكند، كه انسان با فراهم شدن آن زمينههاى توفيق، اين قدر كار خير از او سر مىزند كه در روز قيامت به او مىگويند: هر تعدادى را كه مىخواهى شفاعت كن؛ زيرا نزد ما آبرو و مايه دارى. اين عمل نتيجه اتصال به الله و رحمان و رحيم مىباشد، به ما سفارش كردند كه در هيچ كارى بدون بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وارد نشويد، يعنى بدون اتصال دادن خود به اولوهيت و رحمانيت و رحيميت وارد هيچ كارى نشويم. او مهربان عجيبى است.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR |