با توجه اين كه اكثر دولتها و بخشى از ملتها به ويژه ملت ايران از تشكيل دولتغاصب اسرائيل به دست انگليس اين كفتار خونخوار استعمارگر و آمريكا اين شيطان بزرگ آگاهاند و مىدانند كه سرزمين فلسطين و ديار قدس از قديمىترين روزگار ارتباطى با يهود نداشته، و برخى از اينان صدها سال پيش از ميلاد جهت تجارت و زندگى آرام مها
بر اساس آيات وروايات اهل بيت آنچه كه براى انسان باقى وهميشگى است، عمل انسان است. هرچه عمل صالح باشد. ثبات وجاويد بودن عمل قطعى و يقينى است. آيات و روايات درباره عمل پنج حقيقت را بیان می کنند : حقيقت اول : يك حقيقت فكر است، فرقى نمىكند كه فكر صحيح يا باطل باشد، مستقيم يا انحرافى باشد. حقيقت دوم : خارج شدن از سكون و آرامش باطن به حركت است كه بعد از اينكه فكر به چیزی تعلّق پيدا كرد انسان درونش بىقرار مىشود،كه به سوی آن برود يا نرود سپس ترديد يا يقين براى او به وجود مىآيد . حقيقت سوم : مرحله حركت ظاهر است كه محصول آن حركت باطن است كه انسان را از درون تشويق و تحريك مىكند كه دنبال فكر حركت كند . حقيقت چهارم : رسيدن و نرسيدن به مراد و مقصود است. حقيقت پنجم : آثار مثبت و منفى دارد. در قرآن و روايات اين مجموعه به سه بخش تقسيم بندى شده است. بخش اول: اين كه اين مجموعه مادى صرف است، فكر فقط به دنبال ظاهر دنيا برود از ابتداى زندگى تاپايان تا جايى كه درسنّ پيرى مىگويند: مَا يُهْلِكُنَآ إِلَّا الدَّهْرُ (1) همه چيز دست ماديت است و دست ديگرى غير از دست دنيا در كار نيست. مادى به دنيا آمديم و مادى مىميريم، فكر مشغول به ظاهر دنيا مىشود، باطن دنيا كه البته نور و ملكوت است، حقيقت و حق است . در نهج البلاغه مىفرمايد :ألا ان اولياء الله نظروا الى باطن الدنيا اذا نظر الناس الى ظاهرها (2) دوديدگاه را اميرالمؤمنين عليه السلام مطرح مىكند،ديدگاه اول از انبيا واولياى خدا مىباشد كه اين مجموعه را يك ابزارى مىبينند كه صاحب خانه براى زندگى مردم قرار داده است كه با اين ابزار، دنيا و آخرت خود را آباد مىكنند، انبيا، خير دنيا وآخرت را آوردند؛ يعنى يك سرمايه صد درصد كامل را براى شما آورديم. آن كسى كه به ظاهر دنيا نگاه مىكند وغير از اين را نمىبيند(3) كه در حقيقت در محدوده پول دنيا قرار مىگيرد.يك نفر مالك آسمانها، زمين، درياها، صحراها ومعادن كه نمىشود. او با اين ديد فقط در محدوده مادیات قرار مىگيرد. وقتی که وقتى فكر به مال گره بخورد، باطن بىقرار مىشود در بىقرارى دنيا پرست مىشود، در خواستن به سوى مال حركت مىكند ، البته اين مرادى است كه هيچ مريدى به همه آن نمىرسد. قرآن و روايات روانكاوى عجيبى نسبت به انسان دارند كه تمام روانشناسان دنيا اگر مىخواستند به اين حقايق برسند، نمىتوانستند. ولى قرآن حقیقت را ظاهركرده است. حرص و بخل دوبيمارى انسان است. با پديد آمدن دو بيمارى سخت كه بيمارى اول حرص؛ يعنى زياده خواهى در زندگى،كسى كه چنين ديدى نسبت به دنيا دارد، قانع نمىباشد.کسی که حرص مىزند كه هر چه وجود دارد آن را متعلق به خودش كند، يعنى يك عشق صد درصد به مال براى او پديد مىآيد، درِ تمام عبادات و خيرات بسته مىشود و اين زياده خواهى تمام وقت او را مشغول مىكند. او براى خدا وقيامت وتربيت خانواده خود وقت نمىگذارد.گاهى فرزندان، پدر ومادر را ماه به ماه نمىبينند. گاهى خانواده قيافه شوهروپدررا فراموش مىكنند. فتنه حرص حضرت آدم باعث شد خداوند آدم عليه السلام را از بهشت بيرون كند. حضرت آدم به ميوه حرص پيدا كرد؛ يعنى فكر او به آن درخت تعلق گرفت و بىقرار شد.وضع فرزند آدم رانده شده در قيامت چگونه خواهد بود؟ حضرت آدم عليه السلام با اندكى حرص به يك ميوه ، باعث شد او را از بهشت بيرون بيندازند. انسان حريص را در قيامت از بهشت، براى ابد محروم مىكنند . إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لََّمحْجُوبُونَ (4) از نظر روانشناسى، آدم حريص بخيل هم مىشود، ميليارد تومان دارد، يك ريال آن را براى كار خير خرج نمىكند، پروردگار در قرآن مىفرمايد: كافى است يكى از اين دو بيمارى در دل انسان باقى بماند همين سبب جهنمى شدن او براى ابد مىشود. الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (5) مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِمِنْهَا (6) كسى كه فكرش به دنياست، درون او دچار بي قرارى بی حد مىشود، وقتى حالت طلب زیاد براى او پيش آمد، اين حالت او را تحريك كرده ودنبال دنيا مىدود پروردگار مىفرمايد: من جلوى او را نمىگيرم ، ولى از مجموع دنيا اندكى در اختيار او مىگذارم، كه همان اندك باعث حرص و بخل مىشود. انسانى كه صد در صد دنبال پول بوده، در آخرت بهرهاى ندارد. بخش دوم : اين است كه خداى او پول مىشود، چون تمام برنامههاى خود را براساس پول تنظيم مىكند؛ يعنى آن حالت باطنى، كه حرص و بخل به پول است به معبود شكل مىدهد و به پرستش دنيا وادار مىشود. امام حسين عليه السلام در اين باره مىفرمايد: الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على ألسنتهم (7) گول دشمنان را نخوريد، اگر الله اكبر مىگويند : در زبان با دين ، بازى مىكنند ؛ يعنى مشرك هم مىشوند . حريص، بخيل و مشرك. پيغمبر صلى الله عليه وآله مىفرمايد : من أحبّ الدنيا ذهب خوف الآخرة (8) اينگونه دنيا پرستان ، با دست خود آخرت خود را نابود مىكنند .انسان از طريق انبيا عليهم السلام قرآن و ائمه طاهرين عليهم السلام به قيامت معرفت پيدا كرده است، كه بعد از اين دنيا دنياى ديگرى وجود دارد، آن دنيا، دنياى ظهور حقايق كمالات و جلوههاى حق است. گوشهاى از اين جلوهها ، بهشت است . معرفتى كه پيدا كرده با اينكه در دنيا زندگى مىكند ، فكرش به آخرت گره مىخورد، براى ساختن آخرت خود كوشش مىكند از راه حلال ازدواج مىكند، كارخانهدار مىشود ، پول دار مىشود ، اما به اندازه نياز خود مصرف مىكند، بقيه آن را با پروردگار و براى آخرت معامله مىكند. حتى براى خدا هم معامله نمىكند بلکه مىگويد: خدا آخرت را در برابر من قرار داده كه من براى آبادى آخرت مىكوشم . اين مجموعه، او را وادار به عبادت وخدمت به خلق مىكند، از اينكه دچار حرص، بخل و فرهنگ باطل نشود به طرف خدا مىرود، با ابزار حلال و پاك ، كشتى او آرام مىشود، در اين دنيا حركت مىكند ، ساحل اين كشتى بهشت است، سرنشينان او كنار در بهشت پياده مىشوند.ملائكه در آنجا ايستادهاند ، براى اينكه به اينان تعارف كنند ، براى ورود به بهشت، به سلامت و به امنيت آنها را راهنمايى مىكنند. كسى كه فكرش مشغول به آخرت شد و براى آخرت تلاش كند ، عمل آنها به نيكى مورد قبول قرار مىگيرد . مَنْ أَرَادَ الْأَخِرَةَ وَ سَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًا (9) معنى مشكور در اين آيه اين است كه خدا تمام تلاش او را براى آخرت به احسن وجه قبول مىكند. پروردگار مىفرمايد : پروندهات را امضاء مىكنم ، و بهشت را نصيب تو مىكنم و انبيا ، صديقين ، شهداء و صالحين را همنشين تو مىكنم . بعد مىگويد : خانواده خود را مىخواهم، خدا به او مىگويد: وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ جِهِمْ وَذُرِّيَّتِهِمْ (10) اگر خانواده او انسانهاى خوبى هستند، آنان را نيز به بهشت بياوريد. مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَلِحًا فَأُوْلئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لَا يُظْلَمُونَ شَيًْا (11) از راه توبه، گناهان دوران جوانى آنها بخشيده مىشود و وارد بهشت مىشوند، اين جاده آخرت است. بخش سوم : این که فكر وحركت باطنى، خواسته وحركت فيزيكى يك مطلوب بيشتر ندارند، اما زلف فكر اينها به شخص پروردگار گره مىخورد؛ يعنى متعلّق فكرخزانه بىنهايت حقّ مىباشد. متعلّق فكر كسى است كه هزار اسم او در جوشن كبير است كه تقريباً نهصد و نود اسم آن فقط نشان دهنده رحمت است ، البته دو اسم ، نشان دهنده غضب است، البته براى بيگانگان مىباشد. درجهنم را باز مىكنند و مىگويند جاى عاصى اينجا است، در بهشت را باز مىكنند و مىگويند جاى مطيع اينجا است. به على عليه السلام بهشت وجهنم را نشان دادند، على عليه السلام گفت : به بهشت و جهنم كارى ندارم.جهنم و بهشت تأثيرى در يك ركعت عبادت من ندارد. بل وجدتُك أهلاً للعبادة فعبدتُك (12) ما نمىتوانيم مانند امام على عليه السلام شويم، كار باطنى و فكرى مىبرد. با بهشت عدهاى را به عبادت و خدمت به خدا دعوت كن، با جهنم يك عدهاى را از معصيت دور كن. على عليه السلام مىفرمايد: جهنّم تو مرا از معصيت دور نمىكندو بهشت مرا به عبادت مجبور نمىكند،آن چيزى كه مرا از معصيت نگاه مىدارد خود تو هستى ؛ زيرا اى معشوق من مىدانم علاقه ندارى مرا در معصيت ببينى. اين افراد در قيامت كجا هستند؟ آيا به آنها درختهاى سيب، حور العين و چشمه مزد مىدهند؟ جايگاه آنها چنين جايى است؟ فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرِ(13) روح اين افراد در قيامت، كنار من آرامش پيدا مىكند، بهشت اينها من هستم، على عليه السلام چگونه با خدا ارتباط ايجاد مىكند؟ فبعزّتك يا سيّدى ومولاى أقسم صادقاً (14) اين قسمت دعا اوج دعاى كميل است؛ اوج معرفت،وابستگى ودلدادگى است، از اول دعا تا آخر دعا صورت ايشان روى خاك بوده است، شايد خواندن دعا درحالت ايستاده و نشسته را بىادبى مىداند، اشك چشم او خاك را گل مىكند، خاك وزمين را نمىبيند، او فقط يك نفر را مىديد: ما رأيت شيئاً الا ورأيت اللّه قبله و معه و بعده(15) هيچ چيزى غير از خدا را نمىبينم. پی نوشت: 1) جاثيه :24 2) نهج البلاغة: حكمت 432 3) نهج البلاغة: خطبه 133 4) مطففين: 15 5) توبه :34 6) شورى :20 7) بحار الأنوار: 75/116، باب20 حديث 2 8) مستدرك الوسائل:12/40 حديث13461 9) اسراء : 19 10) غافر :8 11) مريم :60 12) عوالياللآلي : 2/11 حدیث 18 13) قمر :55 14) دعاى كميل. 15) مفتاح الفلاح: 367