|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
خواسته های پاکان- جلسه پنجمبسم الله الرحمن الرحیم کلام در خواسته های انبیاء و ائمه و اولیاء خدا در طول زندگیشان از حضرت حق بود. انبیاء خدا و ائمه ی طاهرین چه از نظر گنجایش عقلی و چه از نظر گنجایش قلبی گروه بی نظیری بودند. عقل آن ها مافوق همه ی عقول است و به همین خاطر هم به مقام نبوت و امامت انتخاب شدند. و قلب مبارک آن ها هم از نظر گنجایش در رأس همه ی قلوب است، به این خاطر ایمان آن ها، اخلاص آن ها و فهم قلب آن ها، یا به قول قرآن فقه قلب آن ها مافوق همه ی قلوب است. یک قاعده ای هست در دانش، در علم، و آن این است که فرموده اند ترجیح بلا مرجح، قبیح است. هیچ گاه یک حکیم در انتخابش، در قضاوتش، ترجیح بلا مرجح ندارد، محال است داشته باشد. به خصوص وجود مقدس حضرت حق که حکیم علی الاطلاق است. حکمتش بی نهایت است. معنی ترجیح بلا مرجح این است که محال است پروردگار عالم بدون این که امتیازی، البته معنوی، الهی، ملکوتی، در کسی باشد او را بر آن کسی که این امتیاز در او هست مقدم کند. آن وقت این ترجیح بلا مرجح را که محال است حکیم انسان بی امتیازی را بر انسان امتیاز دار ترجیح دهد. مثلا یک انسانی که عقلش معمولی است او را بر انسانی که عقلش کامل است مقدم کند. علمش معمولی است بر آن کسی که علمش بالا است مقدم کند. یا به مقام مافوقی بگوید بر تو واجب است بر مقام مادون اطاعت کنی، هرگز پروردگار این کار را نمی کند. این کار را آن هایی که حکیم نیستند انجام می دهند که می آیند مرجوح را بر راجح ترجیح می دهند. امام را در سقیفه می گذارند کنار، مأموم را به جای امام قرار می دهند و به امام می گویند از مأموم اطاعت کن، والا گردنت را می زنیم، این کار مردم بی ربط است، کار مردم پوک است، کار مردم شیطانی است، کار مردمی است که از حقیقا بی خبرند، کار مردم بریده از پروردگار است. امام صادق (ع) در جواب کسی که از حضرت پرسید: یابن رسول الله، آیا تا روز قیامت عالم تر از شما هم در جامعه ی انسانی پیدا می شود؟ حضرت فرمودند: تا کی از ما اطاعت واجب است؟ گفت: آقا تا قیامت. ما که امام وقت معین نیستیم. بعد فرمودند به چه کسانی واجب است از ما اطاعت کنند؟ گفت همه. فرمودند اگر درمیان همه تا روز قیامت عالم تر از ما وجود داشته باشد و واجب باشد از ما اطاعت کند، این ترجیح بلا مرجح است که حکیم زیر بار این کار نمی رود. انبیاء خدا از نظر عقلی کامل ترین عقول اند. به همین خاطر هم به پیشوایی انتخاب شدند، چون عقلشان از همه جامع تر بود. قلب آن ها هم از نظر گنجایش بی نظیر بوده، به همین خاطر قلبی که پر از ایمان بوده، اخلاص بوده، ایمان و اخلاص از همه ی انسانها بیشتر داشتند. به این خاطر أعبد مردم در عالم بودند. حالا این ها با آن عقل کامل و آن قلب دارای آن گنجایش وقتی می روند در خانه ی خدا از خدا چیزی را درخواست می کنند، به تناسب عقل و قلبشان درخواست می کنند، که به تناسب آن عقل و این قلب درخواست آن ها می شود برترین درخواست و پرمنفعت ترین درخواست. یعنی کسی که به اندازه ی آن ها رمز و راز گدایی ا پروردگار را نمی دانسته. این بزرگواران به تمام جوانب و رمز و راز و اسرار گدایی از خدا و کیفیت گدایی وارد بودند و بر اساس شرایطی هم وارد می شدند که دعایشان حتما به اجابت می رسید. چون هم دعایشان درست بود، هم خودشان درست بودند، و هم شرایط دعا را رعایت می کردند. این که گاهی دعا مستجاب نمی شود احتمال دارد خود دعا بی ربط باشد. یا دعا خوب و درست است ولی ممکن است خلل در دعاگو باشد. الان دارد دعا می کند ولی با شکم پر از حرام، خوب این مستجاب نمی شود. دارد دعا می کند بی علت علیه کسی، به ضرر کسی، این مستجاب نمی شود. دارد دعا می کنددر مقامی که جای دعا کردن نیست، مثلا آمده در خانه و در اتاق ها را بسته، رابطه اش را هم با همه بریده، دارد از گرسنگی می میرد، شروع می کند به دعا کردن که خدا رزق من را همین جا برسان بدون این که ما تکان بخوریم، بیرون برویم، در را باز کنیم، با کسی حرف بزنیم، مغازه ای برویم، این دعا در مقامی است که مستجاب نمی شود، این دعا بی ربط است دعا بی خود است. ولی این بزرگواران هم دعاهایشان و نوع گرایششان از غنی به ذات صحیح بود و هم خودشان همه ی وجودشان، باطن و ظاهر، صحیح بود و هم در مقامی که دعا می کردند شرایط جمع بود و دعا قابل استجابت بود. اگر هم یک موقع از خدا درخواست ضرر برای کسی می کردند، بعد از نهصد و پنجاه سال که برای هدایت مردم حوصله کرده بودند، نهصد و پنجاه سال کتک خورده بودند، نهصد و پنجاه سال تهمت خورده بودند، مسخره شده بودند، بعد ناامید صد در صد از اصلاح مردم می شدند، بعد از ناامیدی صد در صد می گفتند (رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیارا) اما این که روز اول بعثت کتک بخورند و رنج ببینند و از کوره در بروند و از پروردگار بخواهند که ملت را نابود کند، نه. هزار سال رنج مردم را به دوش تحمل می کردند، ناامید می شدند از علاج مریض، می گفتند این مریض بمیرد بهتر است. خب خدایا مرگشان را برسان. آن کس هم که ناامید صد در صد نشده بود، درخواست عذاب کرد و خودش از مردم جدا شد و رفت دیدید که مورد مؤاخذه قرار گرفت، او را انداختند در شکم نهنگ حبسش کردند، (
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR |