|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ نهم بسم الله الرحمن الرحیم از طریق چند روایت و یک قطعه از زیارت، زیارتی که از وجود مبارک حضرت صادق(ع) نقل شده، برای خودم ثابت است و یقینی است، کمترین تردیدی هم ندارم، که وجود مبارک حضرت زینب، هم محبوب پروردگارند و هم از بندگان مقرب حضرت حق هستند. شما می دانید که پیغمبر اکرم حتی به نقل از اهل تسنن بارها به مردم فرمودند خدا حسن و حسین را دوست دارد، بارها به مردم فرمودند حسن و حسین محبوب خدا هستند. علت محبوبیتشان هم روشن است. تمام نشانه ها و اوصافی که انسان را محبوب خدا می کند به طور کامل، جامع، در وجود مبارک حضرت مجتبی و حضرت سید الشهدا، بود. و پیغمبر دعا کردند: خدایا هر کسی که حسن و حسین را دوست دارد تو او را دوست بدار. یعنی از طریق حضرت مجتبی و حضرت حسین راه برای محبوبیت عند الله باز است. چه کسی در میان افراد اهل بیت محبتش به حضرت ابی عبدالله حسین هم وزن حضرت زینب بود؟ پس با این روایت می توان ثابت کرد که زینب کبری محبوب عند الله است از این طریق و از جهت دیگر خود وجود مبارک او مجمع کمالات و فضایل و اخلاق حسنه و ایمان اکمل است. از این ناحیه هم او محبوب عند الله است. برای این که عظمت حضرت را هم بدانیم باید به این روایت توجه کنیم که پیغمبر اکرم وقتی قنداقه ی زینب کبری را در آغوش گرفتند، حالا زینب کبری یک روزش بود، نصف روزش بود، یک ساعت بود به دنیا آمده بود، همین حدودها بوده، فرمودند هر چشمی که برای این دختر گریه کند پاداش گریه اش مساوی گریه بر حسن و حسین است، یعنی دو امام معصوم و این نشان دهنده ی عظمت زینب کبری است و این که او از بندگان مقرب پروردگار عالم بوده. در آن قطعه ی زیارت هم آمده که وجود مبارک حضرت صادق (ع) بر پیشگاه مقدس زینب کبری می گویند، عصر عاشورا که اوج سنگینی تمام حوادث و طوفان ها بوده و متوجه زینب کبری، که حالا تحلیل بار آن حوادث معنوی از عهده ی ما خارج است. نمی دانم کسی هم پیدا می شود بتواند بار معنوی آن حوادث و طوفان ها را ارزیابی کند. انسان ها در چند نقطه رفوزه شدند، اکثر آن ها، نه همه شان. که از فرمایشات حضرت علی (ع) در نهج البلاغه استفاده می شود و قبل از نهج البلاغه هم از آیات شریفه ی قرآن به خصوص آیات سوره ی انفال، سوره ی توبه، بخش کمی از آیات سوره ی آل عمران آیات سوره ی مبارکه ی احزاب، آیات سوره ی مبارکه ی نور. از زمان خلقت حضرت آدم تا الان و از الان تا قیامت چند نقطه است که بشر زانو خم کرده و رفوزه شده. می توانسته رفوزه نشود ولی شده. یک نقطه ی مال است که امیر المومنین یک جمله ی عجیبی در نهج البلاغه دارند، من در فرمایشات غیر حضرت ندیده ام، (المال مادة شهوات) می فرمایند پول که آمد میدان برای تمام خواسته های بی در و پیکر باز می شود. حالا چه کسی است که در مقابل هجوم این خواسته های سنگین تر از طوفان ها و گرد و بادهای طبیعی مقاومت کند و به زانو در نیاید؟ چند نفر، چند خانواده، چند دار و دسته، چند حکومت، چند جمعیت که مال بیاید و دنبال خودش میدان انواع خواسته های بی در و پیکر را بیاورد که این خواسته ها از طوفان های طبیعی حمله اش سختتر است و آدم وسط این میدانی که دایره وار در مقابل حمله ی این طوفان هاست برای خدا سالم بماند؟ یک نقطه هم ضد آن است، تهیدستی. که طوفان نداری به آدم حمله کند و زمینه ی دفع حمله از طریق نامشروع برای آدم آسان باشد، در مقابل حمله ی زمینه های نا مشروع دفع تهیدستی انسان مقاومت کند. چند نفر مقاومت می کنند؟ دو تا را من گذرا مثل بزنم بروم یا سه نفر را. یک نفرشان را ابن ابی الحدید که از علمای اهل تسنن است در شرح نهج البلاغه اش نقل می کند. شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید بیست جلد است، البته چاپ مصرش، من زیاد به این نهج البلاغه مراجعه داشته ام. علتش هم این بود خود نهج البلاغه را در دو سال ترجمه کردم، به یکی از منابعی که مراجعه می کردم این منبع بود. انصافش این است که ابن ابی الحدید خیلی عالمانه وارد توضیح نهج البلاغه شده است. نهج البلاغه بسیار کتاب مشکلی است. شما خطبه ی اول را که ببینید اگر خبر نداشته باشید از مستمعین امیر المومنین که مردم کوچه و بازار کوفه بودند خیال می کنید امیر المومنین وقتی روی منبر نشسته مستمع را که نگاه می کرده، دیده افلاطون و ارشمیدس و ارسطو و حکمای سبعه ی یونان و ملا صدرا و ملا اسماعیل خواجوی این ها پای منبر بودند که امیرالمومنین چنین خطبه ای را خوانده است. من فکر نمی کنم آن روزی که حضرت این خطبه را خوانده اند یک نفر هم پای منبر حضرت فهمیده باشد حضرت چی گفته است: (کمال توحید نفی صفات انه) اصلا آدم می ماند یعنی چه. یا در آن جمله ای که می گوید وقتی می خواست آفرینش را بوجود بیاورد میلیاردها کهکشان، میلیاردها سحابی، میلیاردها ستاره، میلیارد ها قمر، میلیارد ها خورشید، میلیارد ها نقاط نورانی، فضای بیکران عالم، می گوید نه ابزاری را به کار گرفت، نه موادی را به کار گرفت، نه روی نقشه نگاه کرد، نه به خودش حرکت داد. بدون تراز، بدون خط کش، بدون ابزار مهندسی، بدون نقشه، بدون حرکت دادن خودش و بدون مواد، عالم را بوجود آورد. چه کسی این را می فهمد؟ ابن ابی الحدید می نویسد وقتی که ابو بکر سر کار آمد و حکومت بر او مستقر شد، اولین کاری که کرد آمد کیسه کیسه پول در خانه ها فرستاد. یعنی چه؟ یعنی شروع کرد مردم را خریدن که آرام باشید، ساکت باشید، کودتا نکنید، شلوغ نکنید، در خانه ی علی نروید، غدیر خم را به رخ نکشید، پول می رسد این را ابن ابی الحدید می نویسد، آخرهای شهر مدینه که محل زندگی فقرا بود، که شما به تاریخ صدر اول مراجعه کنید نه در کتابهای شیعه. درصد بالایی از مردم مدینه کفش به پا نداشتند، لباس به جزء ستر عورت ضروری نداشتند. پا برهنه، بدن برهنه، جز یک ستر عورت ضروری، گرسنه بودند بیشتر وقت، هرچه هم به آخر مدینه نزدیک می شدیم مردم فقیرتر، ندارتر. آخرهای شهر یک خانه ی گلی، خرابه، یک خانمی در آن زندگی می کرد که زبان روانی داشت. همین زن هم پابرهنه بود. گرسنه بود. به عمرش این زن در یک مرحله صد دینار پول طلا در خواب هم ندیده بود. در هر خانه ای کیسه بردند چقدر از آورنده تشکر کردند، از ابوبکر تشکر می کردند. بعضی ها هم می پرسیدند باز هم از این کیسه ها می آورید، می گفتند با ما باشید بله. اما زمانی که دل مردم مثل دل یهود به این پول گره بخورد. در خانه ی این خانم را زدند، پابرهنه آمد دم در، کیست؟ گفت در را باز کن خانم. در را باز کرد. گفت مأمور حکومتم. چه کار داری؟ مأمور حکومت، این جا آخر شهر است، طاق خانه دارد روی سرمان می ریزد، شما به ما چه کار دارید؟ حکومت با ما چه کار دارد؟ می گفت خانم صد دینار پول برایت آورده ام. گفت چه کسی این پول را داده است؟ گفت ابوبکر. گفت نگذار آفتاب امشب غروب کند، پول را به ابوبکر برگردان. فرمود دین من و قیامت من قیمتش صد دینار نیست که به جنابعالی بفروشم. مال خودت. من ملاکهایش را نمی دانم، باطن و ظاهرش را هم خبر ندارم، دقیق هم نمی دانم، می گویند بعضی قبرها این جا دویست میلیون و سیصد میلیون تومان است. می خرند از پول میت و آن میت را خاک می کنند، فکر نمی کنید در این فقر شیعه، در این نداری شیعه، در این تهیدستی شیعه، نسبت به این خانه هایی که چهار دخترشان دم بخت هستند، از دم بخت هم دارند رد می شوند، یک آفتابه ی پلاستیکی نمی توانند بخرند، همین سیصد میلیون تومان میت قیامت طوق آتش گردنش نشود؟ پول، مال (مادة شهوات) این هم یک نوع شهوت است که وصیت می کند سیصد میلیون تومان بدهید قبر در حرم برایم بخرید. که چی؟ با این تهیدستان آبرودار، با این فقرای آبرودار، مگر بدن مرده ی تو چند می ارزد که قبرت سیصد میلیون باشد. بعد هم شصت میلیون تومانش خمس
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR |