شنبه 29 شهريور 1393 - السبت 25 ذي القعدة 1435  
فهرست مطالب
در محضر استاد
 
دو دوست حقيقى و دو يار واقعى‏
سعيد بن مسيب مجمع كمالاتى چون بندگى و زهد و پارسايى و فقه و حديث بود.
امام رضا عليه السلام به تشيع واقعى او گواهى داده است و امام سجاد عليه السلام درباره او فرمود:
سعيد بن مسيب نسبت به معارف گذشته داناترين مردم [زمان خود] بود.
و امام صادق عليه السلام درباره او فرمود:
او از افراد مورد اطمينان على بن الحسين عليه السلام بو
سخنرانیهای مکتوب
 
فضل و رحمت الهی - جلسه هجدهم - (متن کامل ...
دلسوزی اولیای حق برای انسان‌ها
محبت و کرامت پیامبر اسلام (ص)
نشاط در همراهی با انبیاء
دو برنامه لازم
داستانی اعجاب‌انگیز از امیرمؤمنان (ع)
تفسیر خیر
واسطه‌های خیر
مناسبت

روز دحوالارض. خروج پيامبر از مدينه بهجهت حجه الوداع 10ق. هجرت امام رضا (ع) از مدينه به سوي خراسان 200ق

اشعار عرفانی استاد
دلي دارم كه ساماني ندارد
بجز حال پريشاني ندارد
غمي كز داغ هجر يار دارم
گمانم هست پاياني ندارد
  سخنرانیهای مکتوب
1389/4/22 09:21:36 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 18162

چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم

 بسم الله الرحمن الرحیم
   الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی جمیع الأنبیاء والمرسلین وصلّ علی محمّد وآله الطاهرین، ولعن علی اعدائهم .

وجود مبارک رسول خدا از حضرت مسیح نقل می کنند که به حواریونشان فرمودند (تحببوا الی الله و تقربوا علیه) بیایید خود را محبوب خدا کنید و بیایید خود را به مقام قرب حق برسانید. خود حضرت مسیح سببی را در گفتار خودشان بیان می کنند برای حواریون که این سبب و این وسیله عامل محبوب شدن انسان نزد خداست و عامل مقرب شدن انسان نزد پروردگار است. با توجه به آیات قرآن و روایات و دعاها بر ما ثابت می شود که آن چه را که حضرت مسیح به عنوان سبب و وسیله ی محبوبیت بیان کرده اند انحصار در همان نیست. یک سلسله امور بسیار با ارزش است که هر انسانی این امور با ارزش را تحصیل کند هم محبوب خدا می شود و هم مقرب خدا. این را هم باید عنایت کنید که محبوبیت و مقربیت دو عنوان است که در متن آیات قرآن آمده. خداوند مهربان از گروهی در آیات کتابش به عنوان مقربین یاد می کند. از گروهی به عنوان اهل محبوبیت یاد می کند. آن انسانی که به نقطه ی قرب می رسد آن انسانی که به نقطه ی محبوبیت می رسد، در کتاب شریف اصول کافی در جلد دوم است که پروردگار مهربان عالم، سه پاداش به او عنایت می کند که اگر یکی از این سه پاداش را بر اهل آسمانها و زمین تقسیم کند همه را بس خواهد بود. البته این جا به قول اهل دل عقل مدهوش می شود. پاداش یکی اش اگر پخش بین سماواتیان و زمینیان بشود همه را بس است. خزانه ی او هم که پایان ندارد. حدود ندارد. اصل پاداش از خرانه ی او تعجبی ندارد ولی این که یکی از سه پاداش کافی است برای اهل آسمانها و زمین، این تعجب دارد. این عظمت نقطه ی قرب است. این عظمت نقطه ی محبوبیت است. باید هم عنایت داشته باشید که ضد قرب، بعد است. که کلمه ی بعد هم در قرآن کریم آمده است. بعد یعنی دوری. بعضی ها این طور که در قرآن مجید مطرح است، چنان خود را با دست خود از پروردگار عالم دور می کنند که این دوری سبب می شود از پذیرش فیوضات پروردگار ببرند، قطع شوند. یک مقدار ساده تر بگویم، یک اهل دلی بود، من پنج شش ساله که بودم شبهای احیا می رفتم با پدرم در جلسه ی احیای او. کم نظیر بود احیایش، هم از نظر مطالب و هم از نظر توسل و هم از نظر حال. بیش از چهل سال است او فوت کرده، من هنوز احیا نمونه ی او را در هیچ جا ندیده ام. بلندگو هم نبود، جایش هم بزرگ بود، مردم داخل مسجد را که پر می کردند، حیاط را هم پر می کردند، دالان ورودی مسجد را هم پر می کردند، تا کنار خیابان می نشستند، خودش روی منبر می گفت: اگر سیمتان را وصل کنید صدای مرا می شنوید. صدایش هم ضعیف بود ولی آخرین نفر جمعیت با او که پای منبر بود یک جور صدا را می شنید. البته این هم کار مردم نبود، کار خودش بود. چون خودش اهل تصرف بود. هر چه آدم به خدا نزدیکتر باشد نیروی خدایی بیشتری خواهد داشت. هرچه آدم از خدا دورتر باشد بازگیریهای شیطانی بیشتری خواهد داشت. آن هایی که به مقام قرب می رسند از خیلی از حدودهای عالم طبیعت بیرون می روند، داستانی دارد زندگیشان. ایشان اواخر احیایش که یک ساعت و نیم مانده بود به اذان صبح می گفت فیوضات دارد می آید به توهم می رسد، ولی اگر خواب باشی در تو قرار نمی گیرد، رد می شود. بعد در برابر قرب است. بعید، یعنی آن انسانی که خود را با دست خود از قبول فیوضات پروردگار محروم کرده، مقرب هم یعنی آن کسی که دریاوار فیوضات به طرفش سرازیر است و همه را هم می پذیرد. محبوب هم ضدش منفور است. که یکی از مصادیق بسیار بسیار روشن قومی که منفور حقند، یهودیان اند. (و بائوا بغضب من الله) اینان به خشمی از جانب خدا گرفتار شدند. کسی هم که مورد نفرت پروردگار است حساب کنید که در دنیا و آخرت، بخصوص در پرده ی معنویت چه بلاهای غیر قابل جبرانی سرش می آید. در یک متنی آمده، این متن را مرحوم وجود مبارک فیض کاشانی نقل کرده، که یک عبادت با محبت، یک کسی که خدا را دوست دارد و خدا هم دوستش دارد، یک عبادت با محبت از هفتاد سال عبادت بی محبت سنگین تر است. حالا کسی که با بی میلی عبادت می کند، هفتاد سال عبادت کرده زوری، خوشش نمی آمده اما حالا احتمال داده اگر عبادت نکند قیامت به عذاب دچار می شود. به خاطر این احتمال و ترسش عبادت کرده هفتاد سال، یک نفر هم دو رکعت نمازی که خوانده با عشق خوانده است. یعنی وقتی داشته حرف می زده مستانه حرف زده، پیشانی اش را که پرقیمت ترین جای بدنش است می گذاشته روی خاک، کیف می کرده که در برابر محبوبش صورت روی خاک گذاشته است. در اوج فروتنی قرار گرفته است. این دو رکعت را ایشان نوشته اند از هفتاد سال عبادت بی میل و رغبت بهتر است، بالاتر است، پرارزش تر است. حالا این دو رکعت نماز با رغبت، با شوق، با محبت، طبق فرموده ی امام صادق به نقل کتاب وسائل، اینقدر کار از دستش برمی آید که اگر روز قیامت آدم به خاطر بقیه ی اعمالش جهنمی است بقیه ی عباداتش هم قبول شدنی نیست، از دو طرف ضرر دارد، از یک طرف بارش سنگین است، مستحق عذاب است، از یک طرف عباداتش عیب دارد و قبول نمی کنند، فقط همین دو رکعت نماز، امام صادق می فرماید: به خاطر این دو رکعت نماز خدا تمام پرونده اش را دستور می دهد ببندید و رسیدگی نکنید و امضا کنید و نجاتش دهید. این روایت در کتاب کمی هم نیست، وسائل. آن کسی که دور می کند خودش را از خدا، دچار بلاهای بسیار سنگین معنوی می شود که یک دانه از آن بلاها قابل جبران نیست. و چه ضرری هم می کند. خداوند متعال به موسی ابن عمران فرمود: به فلانی بگو بلایی به سرت آورده ام که این بلا جبران ندارد. موسی ابن عمران می شناخت طرف را، گفت خدایا این که وضع خوبی دارد، بدن سالمی دارد، درآمد مالی خوبی دارد، یک سردرد مختصر هم ندارد، چه بلایی به سرش آورده ای؟ که قابل جبران نیست. خطاب رسید موسی لذت مناجات با خودم را از او گرفته ام. این را باید برویم سراغ مناجاتیان، یک شب امیر المومنین، یک شب پیغمبر، یک شب فاطمه ی زهرا، یک شب اولیاء خدا، پیش پروردگار چقدر قیمت دارد، از طریق قرآن و روایات، بعد بفهمید آن کسی که لذت مناجات را از او گرفته اند، اصلا حال ندارد پیش خدا برود. چه ضرری کرده است؟ این را می خواهید از قرآن برایتان ارزیابی کنم. ما یک عبادت مستحب داریم که از زمان آفرینش انسان تا روز قیامت این عبادت مستحب را خدا فقط به یک نفر واجب کرده است، دو نفر هم نشدند و نمی شوند، به هیچ پیغمبری این مستحب واجب نبوده، به هیچ امامی هم واجب نبوده، اما انبیا روی شرفشان، ائمه روی رغبتشان، اولیا روی عشقشان، این مستحب را انجام می دادند. ولی به یک نفر خدا واجب کرد که ما علتش را نمی دانیم. چی بوده؟ نماز شب. که یازده رکعت است. همه ی انبیا اهل مناجات شب بودند، همه ی ائمه اهل مناجات شب بودند، ولی به پیغمبر واجب بوده. مستحب را این طور خدا در قرآن ارزیابی کرده، (فلا تعلموا نفس ما اخفی لهم من قرة اعین) کسانی که این یازده رکعت را می خوانند، من خدا به احدی در این عالم گنجی که برایشان پنهان کرده ام به پاداش این عبادت، خبر ندادم. پاداشی که برایشان قایم کرده ام (اخفی لهم) به احدی خبر نداده ام. حالا عنایت کردید اگر لذت مناجات را از کسی بگیرند چی توی سرش زده اند؟ البته آنها که نمی گیرند، خود آدم زمینه ای فراهم می آورد که پروردگار ارزشهای داده شده را پس بگیرد. (ان یشأ یذهبکم و یأت بخلق جدید) من یک متنی را از رسول خدا برایتان بخوانم در باره ی محبوب شدن پیش خدا، چه باید کرد که محبوب خدا شویم؟ اینقدر محبوب شدن پیش خدا ارزش دارد که رسول خدا این محبوب شدن را با گریه، با اشک، با حال، با نماز شب، با تضرع، با زاری، از پروردگار درخواست می کرد. من یکی از متون زیبایی که در دوره ی عمرم دیدم همین است. ( اللهم انی اسئلک حبک و حب من یحبک و حب ما یقربنی علیک و اجعل حبک احب الی من الماء البارد) چه کار کرده پیغمبر در این گدایی اش؟ اولا آدم به خودش بقبولاند گداست بعد هم بداند که تمام مایه هایی که می خواهد گدایی کند پیش خدا است، بعد هم بفهمد چه طور برود گدایی کند، از کریمی که امتناع از پرکردن دست گدا را ندارد. چون پیغام داده به ما، پیغامش را مرحوم ملا فتح الله کاشانی در کتاب حج که ده جلد است و تفسیر قرآن است نقل می کند که بندگان من، کدام گدا، نشان بدهید. البته گدایی که عارف به گدا بودن خودش باشد، موارد گدایی را بلد باشد، و شرایط گدایی را رعایت کند. بندگان من در طول خلقت شما انسانها سراغ دارید گدایی پیش من آمده باشد و من او را ناامید کرده باشم؟ یک گدایی را خدا جواب نمی دهد آن هم این است که به خدا بگویند در این دنیا مرگ مرا نرسان، خب می گویند این نمی شود. اما هر چیز مثبت، با ارزش و با معنویتی را انسان از وجود مقدس او بخواهد، شرایطش که فراهم شود سخاوتمندانه، کریمانه، در اختیار انسان قرار می دهد. (اللهم انی اسئلک حبک) خدایا من از تو محبت تو را درخواست می کنم که عاشق من شوی. (و حب من یحبک) خدایا دلم را از عشق به کسانی که عاشق تو هستند پر کن. که از من بپرسند چه کسانی را دوست داری؟ بگویم پاک ترین پاکان، انبیا را دوست دارم، ائمه را دوست دارم، اولیاء خدا را دوست دارم، عالمان ربانی واجد الشرایط را دوست دارم. نماز شب خوانها را دوست دارم. خدمتگذاران به دین و مردم را دوست دارم.  بیا ببین این خانه ی دل را از چه گوهرهایی پرکرده ام. یک بیابان نشین، مرحوم فیض نقل می کند، با همان حالت بیابانی اش، پابرهنه، سیاه، سوخته، وارد مدینه شد. آمد پیش پیغمبر گفت: یا رسول الله، (متی الساعه) این روز قیامتی که به ما گفتی، قرآن گفته، خودت گفتی، کی است؟ پیغمبر فرمودند: (ما اعددت لهذا الیوم) چه کار داری کی است؟ برای آن روز چه تهیه دیدی؟ گفت: یا رسول الله (لا صلوة کثیر و لا صوم) در پرونده ی من نه نماز فراوانی هست و نه روزه ی فراوان. ما یک نماز صبح و ظهر و مغرب و عشا را خوانده ایم، و یک روزه ی ماه رمضان، همین. ولی غیر از نماز و روزه من یک سرمایه ی دیگر هم برای خودم فراهم کرده ام. فرمودند چیست؟ عرض کرد: (احب الله و رسوله) عاشق خدا و توام. پیغمبر فرمود: (المرء مع من احب) روز قیامت با خدا و با منی، ببینید محبت چه می کند. عرب بیابانی رفت. مرحوم فیض دنباله ی روایت نوشته یکی از یاران پیغمبر می گوید من قیافه ی مسلمانها را نگاه کردم دیدم بعد از اسلام این ها به هیچ چیز مثل این مطلبی که پیغمبر گفت خوشحال نشدند. اینقدر کشش محبت قوی است. عرب فقط گفت خدا و پیغمبر را دوست دارم. فکر کنید خدا اگر عاشق کسی شود قیامت این معشوق خدا چه خواهد بود. ما نمی توانیم درک کنیم. (و حب من یحبک) خدایا عشق آنهایی که عاشق تواند را در دل من پر کن که این قلب من خانه ی محب محبین تو باشد. براساس این مطلبی که پیغمبر فرمودند می بینید که ما در روز قیامت تک و تنها وارد محشر می شویم، (و لقد جئتمونا فرادی) قرآن می گوید تنها وارد بر من می شوید. ولی در همان لحظه می بینید (انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهدا و الصالحین) ما را گذاشته اند در یک خطه ای که همه ی انبیا و صالحین و صدیقین و شهدا هستند و بعد هم به ما می گویند چون عاشق این ها بودید عشق این جاذبه را دارد که تو را مجذوب این ها کرد. اگر خدا عاشق آدم شود، یک چیزی اهل دل می گویند: سالک مجذوب، مجذوب سالک، این دیگر خیلی غوغا است. (و حب من یحبک و حب ما یقربنی علیک) خدایا اعمال، اخلاق، رفتار، کردار، حالاتی که سبب می شود من مقرب تو شوم عشق آنها را در دل من پر کن. پیغمبر می خواهد، عاشق نماز باشم، عاشق روزه باشم، عاشق تقوا باشم، عاشق عمل صالح باشم (و حب ما یقربنی علیک) عشق اموری که مرا به تو نزدیک می کند (واجعل حبک احب الی من الماء البارد) این جا مطلب عجیبی را پیغمبر می گوید، که حالا موشکافی کنیم این می شود: در کویر، دو بعد از ظهر گرما پنجاه درجه، تشنه، دو شبانه روز است آب گیرش نیامده، یک مرتبه در دل کویر در آن پنجاه درجه ی گرما، بربخورد به یک قدح آب خنک که به قول خودش وقتی می خورد بگوید جگرم حال آمد. پیغمبر به خدا می گوید: خدایا، این عشق خودت را در وجود من از آب خنک که برای تشنه حیاتی است محبوبتر قرار بده. یک سه خط شعر پرقیمت هم بخوانم، من مدرسه که می رفتم این سه خط شعر را حفظ کردم:
فلک جز عشق محرابی ندارد بی خاک عشق آبی ندارد
غلام عشق شو که اندیشه این است همه صاحبدلان را پیشه این است
جهان عشق است و دیگر زرد سازی همه بازیست الا عشق بازی

خیلی برایم مهم است که در روایاتمان آمده قیامت یک کسی محکوم به جهنم می شود، خدا هم خوشش نمی آید برود جهنم، خطاب می رسد بنده ی من هیچ کاری را در فکر خودت یادت نمی آید که آن را علم کنی، به خاطر آن نجاتت بدهم؟ چند تا سؤال خدا از او می پرسد، آخرش به او می گوید علاقه به یکی از دوستان من در دنیا داشته ای؟ که من به خاطر همان محبت دستت را بگیرم؟ زلیخا به یوسف گفت من خوشگل نیستم؟گفت چرا. خوب هم خوشگلی. گفت مرا نپسندیدی؟ گفت نه. گفت خب پسندیدن خوشگل که از آثار وجود موجود زنده است، تو هم که زنده ای، قبول هم داری که من خوشگلم و جوان، چطور مرا نپسندیدی؟ گفت دلم از عشق کسی پر است که تو در آن جا هیچ جایی نداری. جا نداری که وارد قلبم شوی. و بعد هم این که تو اسمش را گذاشته ای خوشگلی، کنار هم چیدن یک مشت استخوان است و یک پوستی روی این جمجمه کشیدن و یک کم مو روی این جمجمه آویختن است، این را شما می گویید خوشگلی. اگر چشم دل مرا داشتی و جمال معشوق مرا می دیدی، صحبت از خوشگلی نمی کردی. گفت حالا مرا یک مقدار نگاه کن، گفت: من تا آخر قیافه ات را نگاه دارم می کنم، همین الان دارم می بینم که این قیافه روی خاک قبر مورد هجوم کرمهاست، چشمهایت را درآورده اند خورده اند، لاله ی گوشت را خورده اند، موهایت را و پوست رویت را جویده اند، چنان بی ریختی که اگر در قبر را باز کنند، اهل شهر تو را ببینند از وحشت در می روند. خوب دارم می بینمت. خیال می کنی دل ما گل است که با این قیافه ات برداری در بروی؟ دل پاکان عرش الله است و محل فرمانروایی جمال ازل و ابد است.
" برحمتک یا ارحم الراحمین"

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *

کوچک و یا بزرگ بودن حروف اهمیتی ندارد
reza.shajar:
با سلام ممنون و تشکر فراوان از صحبتهای زیبایتان واقعا انسان تحت تاثیر قرار میگیرد التماس دعا
میرعزیز بره کی:
خیلی ها عالی بود
نازنین م:
با عرض سلام خواندن تقریرات ارزشمندتان خیلی به من کمک کرد.
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " سخنرانیهای مکتوب "  
Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR