شنبه 15 بهمن 1390 - السبت 11 ربيع الاول 1433  
أصحابُ المَهدِيِّ شَبابٌ . ياران مهدى جوان اند . (غيبة : 476)
فهرست مطالب
 
در محضر استاد
 
خوف از خدا سدّى در برابر گناه‏

ابوحمزه ثمالى از حضرت زين العابدين نقل كرده كه آن بزرگوار فرمود: مردى با همسرش به كشتى نشست، كشتى در برخورد با امواج درهم شكست، از مسافران كشتى جز همسر آن مرد كسى نجات نيافت، آن زن به وسيله تخته پارهاى خود را به جزيرهاى رسانيد در آن جزيره مرد راهزنى بود كه از هيچ گناهى امتناع نداشت، راهزن با زن مصادف شد، زنى تنها و جوان و بدون يا
اعمال, ادعیه و زیارات روز

- متن زیارت عاشورای معروفه
- دعای روز شنبه
- زیارت حضرت رسول (ص) در روز شنبه
- دعای فرج امام زمان (ع)
- اعمال روز دوازدهم تا هفدهم

تازه های سایت
 
زندگینامه تصویری استاد
تیزر معرفی دارالعرفان
گزارش سفر استاد انصاریان به ترکیه - 1389
گزارش سفر استاد انصاریان به اروپا - 1390
پخش زنده اماکن متبرکه
بخشی از سخنرانی استاد در بزرگداشت شهید پهلوان ...
کلیپ تصویری شهید طوقانی همراه با بخشی از سخنرانی ...
مناسبت

در گذشت علامه فرزانه آيه الله سيد حسن صدر مولف تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام 1354ق

اشعار عرفانی استاد
خداوندا دلم زار و غمين است
وجودم بي نوا و مستكين است
همي دانم ببخشي بنده ات را
كه اخلاق كريمان اينچنين است
  خاطرات سیاسی استاد انصاریان
1389/3/20 09:36:30 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 16441
تعداد بازدید : 3545

به عشق وطن

ظهر یکی از روزهای ماه رمضان (سال 1360یا61) مشغول سخنرانی بودم که مردی با لباس شیک و کیف سامسونت وارد مجلس شد و خیره خیره به من نگاه کرد . خیال کردم فردی خارجی است که از اینجا رد می شده ، جمعیت را دیده ، آمده تا ببیند چه خبر است . بعد از منبر پیش من آمد و شروع کرد به گریه کردن . گفت : « حاج آقا ، این دعای کمیل که از رادیو پخش می شود ، با صدای شماست ؟ » گفتم : « گاهی دعای کمیل من پخش می شود .» گفت : « از اینجا رد می شدم ، از لحن صدایتان فهمیدم که آن دعای کمیلی که شنیده ام ، از شما بوده است . » توضیح داد: « از طرف بانک مرکزی شاهنشاهی ، مأمور به خارج بودم و بعد از انقلاب قصد نداشتم به ایران بیایم . وقت بازنشستگی ام نیز نزدیک بود . شبی با زن و بچه ام برای تفریح بیرون آمدیم . کناری بر روی چمن نشستیم . شب جمعه بود . من به عشق وطن ، رادیوی ایران را گرفتم تا ببینم چه خبر است . دعای کمیل بود و شما داشتید این طور می گفتید : « خدایا اگر نمی خواستی ما را ببخشی ، پس چرا امشب به ما توفیق دادی دور هم جمع شویم و دعای کمیل بخوانیم . خدایا ، از این که ما را جمع کردی و وادار نمودی این دعا را بخوانیم و گریه و زاری کنیم ، معلوم می شود که می خواهی ما را ببخشی .» من همانجا نوار گذاشتم و بقیۀ دعا را ضبط کردم ... چهار ماه تمام خوراک من و زن و بچه ام شده بود همان نصفۀ دعای کمیل شما . بالاخره زندگی را جمع و جور کردیم و به ایران آمدیم . در این مدت خیلی سراغ شما را گرفته ام تا این که امروز به طور اتفاقی به زیارت شما نایل شدم . »

 

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " خاطرات سیاسی استاد انصاریان "  
Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR