پنجشنبه 28 ارديبهشت 1391 - الخميس 25 جمادى الثاني 1433  
الإمام علىّ (عليه السلام) : إنّ اللهَ أخفى سَخَطَهُ في مَعصيَتهِ، فلا تَستَصغِرَنَّ شيئاً مِن مَعصيَتِهِ . امام على(عليه السلام) : خداوند خشم خود را در معصيتش پنهان كرده است ; بنابراين، هيچ معصيتى را خرد مشماريد. (البحار : 73 / 349 / 43)
فهرست مطالب
 
در محضر استاد
 
معجزه موسى‏

شايد با توجه به آياتى كه سرگذشت پر از حادثه و پر از عصيان و طغيان اكثر بنى‏اسرائيل را بيان مى‏كند و نيز دقت در ترتيب حوادث زندگى اين قوم بتوان گفت: زمانى كه جمعيت كثير و پر نفرات يهود كه بنا به گفته مفسران و تاريخ نويسان در آن زمان حدود هفتاد هزار نفر بوده پس از ورود به قريه‏اى كه در آيات گذشته به آن اشاره شد به خاطر كثرت قوم
اعمال, ادعیه و زیارات روز

- دعای کمیل
- متن زیارت عاشورای معروفه
- دعای روز پنجشنبه
- زیارت امام حسن عسگری (ع) در روز پنجشنبه
- دعای فرج امام زمان (ع)
- اعمال ماه جمادی الاخر و چهار رکعت نماز
- زیارت قبور مومنان

تازه های سایت
 
صوت متن و ترجمه استاد انصاریان بر روی قرآن سایت ...
زندگینامه تصویری استاد
تیزر معرفی دارالعرفان
گزارش سفر استاد انصاریان به ترکیه - 1389
گزارش سفر استاد انصاریان به اروپا - 1390
پخش زنده اماکن متبرکه
بخشی از سخنرانی استاد در بزرگداشت شهید پهلوان ...
مناسبت

رحلت آيه الله العظمي اراكي 1415 ق

اشعار عرفانی استاد
بجز عشـق تو در آب و گلم نيست
هوايي غيـــر يادت در دلم نيست
مسوزانم ز هجرانت كه اي دوست
صفايي بـي تو انــدر محفلم نيست
  خاطرات سیاسی استاد انصاریان
1389/3/12 09:35:35 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 16117
تعداد بازدید : 3968

پرچم های دعای کمیل

در بندرعباس منبر می رفتم . شب آخر و دقایق پایانی منبر بود . جوانی خوش قیافه و شیک پوش جلو آمد . نامه ای به من داد و سریع در جمعیت ناپدید شد . نامه را خواندم . نوشته بود : « من جوانی هستم که قیافه و ظاهرم خوب است و از مال دنیا چیزی کم ندارم . ساکن بندرعباسم ؛ ولی اهل اینجا نیستم . بعد از ظهر پنجشنبه ای ، دوستم به خانه مان آمد و مرا با خود بیرون برد . در بین راه گفت که من پدر و مادرم به تهران رفته اند و خانۀ ما خالی است . با دو زن جوان قرار گذاشته ام . یکی برای من باشد ، یکی برای تو . من هم که جوانی عزب بودم و در فشار غریزۀ جنسی به سر می بردم استقبال  کردم . هر یک با زنی به اتاق جداگانه ای رفتیم . وقتی می خواستم مشغول کار فساد شوم ، مرتب پرچم های دعای کمیل ، که در کوچه و خیابان نصب شده بود ، جلوی چشمم به اهتزاز در می آمد و مسایل معنوی و نیایش با پروردگار و مناجات حضرت علی (ع) در ذهنم متجلی می شد . ناگهان چنان خجالت زده شدم که انگار آب روی آتش شهوت من ریخته شد و بحمدالله بدون آلودگی به گناه ، لباسهایم را پوشیدم و به خانه برگشتم و شب به دعای کمیل آمدم .
از اول دعا تا فراز « الهی و ربی من لی غیرک » ، از شدت خجالت حال معنوی به من دست نمی داد؛ ولی ناگهان بغضم ترکید و به گریه افتادم و از پروردگار عذرخواهی و طلب مغفرت کردم . این ماجرا سال گذشته اتفاق افتاده است و من اکنون هم برای تقدیر و سپاس از شما و شکرگزاری خداوند متعال ، این نامه را نوشته ام و هم برای این که شما بدانید مجلس و منبرتان چه خیر و برکتی برای من داشته است . »
در انتهای نامه نوشته بود : « من در آن شب از خداوند خواستم که در آینده نیز مرا از گناهان حفظ کند . سه ماه بعد پدرم به من پیشنهاد ازدواج کرد و بحمدالله با دختری شایسته ، زیبا و با کمالات ازدواج کردم . امشب نیز با هم به این مجلس آمده ایم . »

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *

کوچک و یا بزرگ بودن حروف اهمیتی ندارد
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " خاطرات سیاسی استاد انصاریان "  
Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR