شنبه 15 بهمن 1390 - السبت 11 ربيع الاول 1433  
أصحابُ المَهدِيِّ شَبابٌ . ياران مهدى جوان اند . (غيبة : 476)
فهرست مطالب
 
در محضر استاد
 
خوف از خدا سدّى در برابر گناه‏

ابوحمزه ثمالى از حضرت زين العابدين نقل كرده كه آن بزرگوار فرمود: مردى با همسرش به كشتى نشست، كشتى در برخورد با امواج درهم شكست، از مسافران كشتى جز همسر آن مرد كسى نجات نيافت، آن زن به وسيله تخته پارهاى خود را به جزيرهاى رسانيد در آن جزيره مرد راهزنى بود كه از هيچ گناهى امتناع نداشت، راهزن با زن مصادف شد، زنى تنها و جوان و بدون يا
اعمال, ادعیه و زیارات روز

- متن زیارت عاشورای معروفه
- دعای روز شنبه
- زیارت حضرت رسول (ص) در روز شنبه
- دعای فرج امام زمان (ع)
- اعمال روز دوازدهم تا هفدهم

تازه های سایت
 
زندگینامه تصویری استاد
تیزر معرفی دارالعرفان
گزارش سفر استاد انصاریان به ترکیه - 1389
گزارش سفر استاد انصاریان به اروپا - 1390
پخش زنده اماکن متبرکه
بخشی از سخنرانی استاد در بزرگداشت شهید پهلوان ...
کلیپ تصویری شهید طوقانی همراه با بخشی از سخنرانی ...
مناسبت

در گذشت علامه فرزانه آيه الله سيد حسن صدر مولف تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام 1354ق

اشعار عرفانی استاد
خداوندا دلم زار و غمين است
وجودم بي نوا و مستكين است
همي دانم ببخشي بنده ات را
كه اخلاق كريمان اينچنين است
  خاطرات سیاسی استاد انصاریان
1389/3/12 09:35:35 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 16117
تعداد بازدید : 3562

پرچم های دعای کمیل

در بندرعباس منبر می رفتم . شب آخر و دقایق پایانی منبر بود . جوانی خوش قیافه و شیک پوش جلو آمد . نامه ای به من داد و سریع در جمعیت ناپدید شد . نامه را خواندم . نوشته بود : « من جوانی هستم که قیافه و ظاهرم خوب است و از مال دنیا چیزی کم ندارم . ساکن بندرعباسم ؛ ولی اهل اینجا نیستم . بعد از ظهر پنجشنبه ای ، دوستم به خانه مان آمد و مرا با خود بیرون برد . در بین راه گفت که من پدر و مادرم به تهران رفته اند و خانۀ ما خالی است . با دو زن جوان قرار گذاشته ام . یکی برای من باشد ، یکی برای تو . من هم که جوانی عزب بودم و در فشار غریزۀ جنسی به سر می بردم استقبال  کردم . هر یک با زنی به اتاق جداگانه ای رفتیم . وقتی می خواستم مشغول کار فساد شوم ، مرتب پرچم های دعای کمیل ، که در کوچه و خیابان نصب شده بود ، جلوی چشمم به اهتزاز در می آمد و مسایل معنوی و نیایش با پروردگار و مناجات حضرت علی (ع) در ذهنم متجلی می شد . ناگهان چنان خجالت زده شدم که انگار آب روی آتش شهوت من ریخته شد و بحمدالله بدون آلودگی به گناه ، لباسهایم را پوشیدم و به خانه برگشتم و شب به دعای کمیل آمدم .
از اول دعا تا فراز « الهی و ربی من لی غیرک » ، از شدت خجالت حال معنوی به من دست نمی داد؛ ولی ناگهان بغضم ترکید و به گریه افتادم و از پروردگار عذرخواهی و طلب مغفرت کردم . این ماجرا سال گذشته اتفاق افتاده است و من اکنون هم برای تقدیر و سپاس از شما و شکرگزاری خداوند متعال ، این نامه را نوشته ام و هم برای این که شما بدانید مجلس و منبرتان چه خیر و برکتی برای من داشته است . »
در انتهای نامه نوشته بود : « من در آن شب از خداوند خواستم که در آینده نیز مرا از گناهان حفظ کند . سه ماه بعد پدرم به من پیشنهاد ازدواج کرد و بحمدالله با دختری شایسته ، زیبا و با کمالات ازدواج کردم . امشب نیز با هم به این مجلس آمده ایم . »

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " خاطرات سیاسی استاد انصاریان "  
Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR