شنبه 15 بهمن 1390 - السبت 11 ربيع الاول 1433  
أصحابُ المَهدِيِّ شَبابٌ . ياران مهدى جوان اند . (غيبة : 476)
فهرست مطالب
 
در محضر استاد
 
خوف از خدا سدّى در برابر گناه‏

ابوحمزه ثمالى از حضرت زين العابدين نقل كرده كه آن بزرگوار فرمود: مردى با همسرش به كشتى نشست، كشتى در برخورد با امواج درهم شكست، از مسافران كشتى جز همسر آن مرد كسى نجات نيافت، آن زن به وسيله تخته پارهاى خود را به جزيرهاى رسانيد در آن جزيره مرد راهزنى بود كه از هيچ گناهى امتناع نداشت، راهزن با زن مصادف شد، زنى تنها و جوان و بدون يا
اعمال, ادعیه و زیارات روز

- متن زیارت عاشورای معروفه
- دعای روز شنبه
- زیارت حضرت رسول (ص) در روز شنبه
- دعای فرج امام زمان (ع)
- اعمال روز دوازدهم تا هفدهم

تازه های سایت
 
زندگینامه تصویری استاد
تیزر معرفی دارالعرفان
گزارش سفر استاد انصاریان به ترکیه - 1389
گزارش سفر استاد انصاریان به اروپا - 1390
پخش زنده اماکن متبرکه
بخشی از سخنرانی استاد در بزرگداشت شهید پهلوان ...
کلیپ تصویری شهید طوقانی همراه با بخشی از سخنرانی ...
مناسبت

در گذشت علامه فرزانه آيه الله سيد حسن صدر مولف تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام 1354ق

اشعار عرفانی استاد
خداوندا دلم زار و غمين است
وجودم بي نوا و مستكين است
همي دانم ببخشي بنده ات را
كه اخلاق كريمان اينچنين است
  خاطرات سیاسی استاد انصاریان
1389/3/9 10:49:00 ارسال به دوستان    چاپ کد مطلب : 15993
تعداد بازدید : 4586

توسل به حضرت حجت برای آمدن میهمان

در یکی از سفرهایم به مشهد ، در سالهای قبل از انقلاب ، در حسینیۀ همدانی ها اتاقی گرفته بودم . یک روز بعد از ظهر می خواستم به حرم بروم . برای وضو گرفتن از اتاق بیرون آمدم . در اتاق بغلی باز بود . هنگام برگشتن پیرمردی مرا به اسم صدا زد و تعارف کرد با هم چای بخوریم . برای اولین بار بود که او را می دیدم . رفتم و نشستم . گفت : « بخوان . » گفتم : « شما بخوان . » گفت : « چشم . » و شروع کرد به خواندن چند بیت از اشعار توحیدی . بسیار عالی و با صفا بود ، چنان که همه را تحت تأثیر قرار داد و اشک برگونه ها جاری گشت . اسم او حاج علی بود که خودش پسوند « گدا » را بدان اضافه کرده بود: « حاج علی گدا ».
این پسوندالهام گرفته از آیه ای از قرآن مجید است که خداوند می فرماید : «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ. »
کم کم شب فرا رسید . با او و همراهانش ، که همه اهل همدان بودند ، به زیارت رفتیم . آن زمان اجتماع در حرم ممنوع بود . آقای ولیان هم نایب التولیه بود . عجیب آن که حاج علی گدایی بی توجه به مأموران در جلو حرکت می کرد و 30-40 نفر دیگر هم دنبال او حرکت می کردیم .
به حرم رسیدیم. و با خواندن اذن دخول وارد شدیم . مأموران هیچ ممانعتی نکردند . گویا حاج علی در آنها تصرفی کرده بود . تا یکی ، دو ساعت بعد از نیمه شب به راز و نیایش و قرآن و زیارات و ادعیه مشغول بودیم و سپس برگشتیم .
هشت – نه ماه بعد ، طبق برنامۀ هر ساله ، در نیمۀ دوم شعبان ، همراه حاج ابراهیم مقدسیان به همدان رفته بودم . پانزدهم شعبان ، روز عید میلاد ، ما به میهمانی ای عمومی دعوت شده بودیم . ناگهان ساعت 11 ، حالت بغض و گرفتگی عجیبی به من دست داد. بسیار غمگین و افسرده شدم ؛ به طوری که می خواستم گوشه ای بنشینم و زار زار گریه کنم . آقای مقدسیان گفت : « چه اتفاقی برای تو افتاده است ؟ » گفتم : « نمی دانم . یک دفعه دلم گرفت و هیچ حال و حوصله ای برایم نمانده . » گفت : « الان هم که باید به میهمانی برویم . » گفتم : « با این وضعیتی که برایم پیش آمده ، اصلا نمی توانم بیایم . » گفت : « چه کار می خواهی بکنی ؟ » ناگهان  هوای دیدار حاج علی گدا به سرم افتاد . گفتم : « بیا برویم ده حصار ، خانۀ حاج علی گدا . » موافقت کرد و زود سوار ماشین شدیم و به آنجا رفتیم .
ده حصار ، دهی قدیمی و جاده اش همه خاکی بود . پرسان پرسان به در خانه اش رسیدیم . ساختمانی دو طبقه ، با در چوبی کلون دار قدیمی بود . در را که زدم ، حاج علی از روی ایوان با صدای بلند گفت : « آقای انصاریان ، آمدم . » در را باز کرد و از ما استقبال گرمی به عمل آورد . به طبقۀ بالا که رفتیم ، دیدم سفره ای بزرگ پهن است و همه چیز مهیاست ، فقط غذای گرم مانده بود که منتظر بودند  میهمان برسد تا آن را بیاورند .
پرسیدیم : « میهمان داری ؟ » گفت : « آری ، شما دو نفر میهمان من هستید . » با شگفتی گفتیم : « از کجا می دانستید که ما می آییم ؟ » گفت : « من امروز صبح ، بعد از نماز به امام عصر (عج) متوسل شدم که آقای انصاریان را به خانۀ ما بفرستد تا روز عید ناهار را با او بخورم و یقین داشتم که حاجتم برآورده می شود و شما می آیید ؛ از این روی همه چیز را آماده کردم . »
آری با صبر و تقواست که انسان می تواند به مقاماتی این چنین دست یابد و با یک توجه و توسل به حاجاتش برسد . رسیدن به حاجاتش ، که چندان مهم نیست . همان  عنایت و توجه پروردگار و ائمۀ اطهار به انسان ، مایۀ افتخار و مباهات است . حضرت یوسف (ع) هنگامی که بر تخت پادشاهی مصر تکیه زده بود ، برادرانش انگشت حیرت به دندان می گزیدند . به نقل از قرآن کریم ، حضرت یوسف می گوید : « ..... إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»؛ یعنی ... هر کس تقوی پیشه کند و شکیبایی و استقامت نماید ( سرانجام پیروز می شود ) چرا که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند .
حاج علی گدا واقعا اهل تقوا و معرفت و فردی روشن ضمیر و بینا بود . او هیچ چیز را ازخود نمی دانست و می گفت مالک واقعی خداوند است و اوست که صاحب وجود ماست و همه به سوی او باز می گردیم . روی سنگ قبر او نیز نوشته شده است : « حاج علی گدا . » امسال که برای زیارت قبرش به ده حصار رفته بودم ، خانمی در آنجا بود و می گفت که اهالی ده هر وقت مشکلی برایشان پیش بیاید ، سر قبر او می روند و دعا می کنند و پس از چندی مشکل آنها رفع می گردد .

 

نظرات کاربران
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
comment *
I went to tons of links beorfe this, what was I thinking?
 مطالب مرتبط 
 بیشترین بازدید از مجموعه " خاطرات سیاسی استاد انصاریان "  
Copyright © 2004-2011 ERFAN.IR